آزمون دیوانه ها:
رييس ديوونه خونه سه تا از بهترينهاشو براي امتحان مياره اتاقش تا اونارو امتحان كنه
به اولي ميگه دو دو تا ديوونه ميگه 57 تا ميگه تو ردي
به بعدي ميگه دو دو تا ديوونه ميگه سه شنبه ميگه توام ردي
به بعدي ميگه دو دو تا ميگه چهارتا ميگه افرين قبولي!!
چطوري اينو فهميدي ؟ ميگه 57 رو از سه شنبه كم كردم !!!!!؟
نخندید همه ما حداقل یکبار از محاسباتی که این دیونه سومی انجام داد انجام دادیم!.
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد…
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حوله حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه…
حالا من کى مى تونم برم خونهمون ؟
آزمون دیوانه ها

