طنزوسرگرمی
میترسم سقف به سجده افتد..
میترسم سقف به سجده افتد..
شخصي خانه به كرايه گرفته بود. چوبهاي سقفش بسيار صدا ميكرد. به صاحبخانه براي تعمير آن
سخن به ميان آورد
پاسخ داد كه چوبهاي سقف ذكر خداوند ميكنند. گفت: نيك است اما ميترسم اين ذكر منجر به
سجود شود….!
عبیدزاکانی
در خانه جحي را كندند و دزديدند.او هم رفت و در مسجدي را از جا كند و به خانه برد.گفتند:«چرا چنين كردي و در خانه خدا را كندي؟»
گفت:«خدا خوب مي داند كه در خانه مرا چه كسي دزديده است. هر وقت دزد را به من بسپارد، من هم در خانه اش را پس مي دهم!»

