برش کتاب

جزء از کل

من آزادیم را از دست دادم!

جزء از کل:

هیچوقت نمی شنوید که ورزشکاری در حادثه ایی فجیع،حس بویایی اش را از دست بدهد.اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسانها بدهد،که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده ما نخورد،مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد فیلسوف عقلش،نقاش چشمش،آهنگساز گوشش و آشپز زبانش….
درس من:
من آزادیم را از دست داده ام.
☆از متن☆
کتاب جزء از کل،اولین رمان استیو تولتز،نویسنده استرالیایی ست که در سال ۲۰۰۸ انتشار یافت.این اثر در همان سال نامزد دریافت جایزه بوکر شد.این رمان با وجود مدت زمان کوتاهی که از چاپش گذشته،اکنون به عنوان یکی از بزرگترین رمانهای تاریخ استرالیا مطرح است.در ایران این کتاب با ترجمه پیمان خاکسار اکنون به چاپ نود و یکم رسیده است.

خلاصه رمان

داستان این رمان طویل،روایت نوجوانی به نام جسپر از زندگی خود و پدرش مارتین دین است که به موازات هم جلو می رود.هیجان این رمان بیشتر معطوف به تری دین عموی جسپر است که بنا به روایت مارتین،در نوجوانی عاشق ورزش کریکت بوده و به توانمندی ها و مهارتهای قابل توجهی دست یافته بود.اما وجود فساد در ورزش استرالیا و ناداوری ها سبب شد که در مسابقه نقص عضو پیدا کند و برای همیشه با این ورزش خداحافظی نماید.

تری که سعی می نمود درست زندگی کند و وظایف محوله را بنحو احسن انجام دهد،وجود فساد را بر نمی تافت و در ادامه چون قوانین موجود را جهت اجرای عدالت ناکافی و مسئولان را در اجرای قانون و موازین بی اراده و بی میل و ناتوان می دید خود راسا مبادرت به اجرای عدالت کرده و از متخلفین انتقام می گرفت.طبعا حالا او در مظان اتهامات روز افزون ودر رصد پلیس قرار داشت.

طرح های انتقام جویانه

تری برای اجرای نقشه های انتقام جویانه خود به دنبال کارآمدترین روشها بود ولذا دیری نپائید که جهت تهیه سلاح و ادوات موثر انتقام،جذب باند تبهکاران شد.نبوغ و استعدادش در تبهکاری و همتش به تداوم این کار او را به اشتهار خاص و عام رسانید و پلیس را مصر به تعقیب و دستگیری و زندانی کردنش نمود.

او که مرتبا در حال بروز کردن دانش و مهارتهای خود بود به کمک برادرش با رئیس یک باند بزرگ خلافکاران که در زندان بود تماس گرفت تا از او برای ارتقاء دانش خویش در امر تبهکاری و مستند ساختن تجربیات ذیربط کمک بگیرد.این درخواست که در نوع خود بی بدیل بود اجابت شد و نتیجه چند جلسه مشورت و راهنمایی اش،منجر به نوشته شدن کتابی به نام راهنمای تبهکاری شد.

ولی تری که در تعقیب بود نمیتوانست خود پیگیر چاپ کتابش شود لذا مسئولیت آنرا به مارتین سپرد.یک اشتباه در چاپ سبب شد که مولف کتاب به جای تری دین،مارتین دین معرفی گردد و در اندک مدتی کلیه نسخ کتاب به فروش رفت و در نتیجه کتاب نایاب شد.

از طرفی درهمین گیر و دار و کشمکش های تعقیب و گریز،تری دستگیر و روانه زندانی شد که بر بالای تپه ایی توسط برادرش مارتین ساخته شده بود.
اگرچه از قِبِل آن اشتباه تایپی ناخواسته،پول هنگفتی نصیب مارتین شده بود،حالا مارتین هم در تعقیب پلیس بود.

بروز حوادث و اتفاقات گوناگون در ادامه رمان برای خانواده دین

ادامه رمان بر می گردد به آتش گرفتن زندان و تلاش مارتین برای نجات برادر و شایعه جزغاله شدنش در قفس انفرادی او و دیگر قضایا که شرح و بسطش طولانی ست.مارتین اما سرانجام با پسرش جسپر و گروهی دیگر با مدارک جعلی روانه تایلند شده و در کمال ناباوری برادرش تری را ملاقات می کند که بنا به روایتش طی معجزه ایی از زندان آتش گرفته نجات یافته بود….

همانگونه که گفته شد روایت رمان توسط جسپر دین است و نویسنده تلاش دارد تاثیر جامعه و فساد حاکم بر آن را بر رشد و شکوفایی استعدادها و چگونگی به انحراف کشیده شدنشان را با نتیجه گیری های تواما اخلاقی،فلسفی شرح دهد.

اگر خواننده ایی که در کمند پاراگرافی که نویسنده بعنوان ویترین این رمان استفاده کرده و در ابتدا به آن اشاره شده است گرفتار آمده و در نتیجه علاقه به خواندن این رمان طویل پیدا کرده در اثنای مطالعه اش خسته نشود و حوصله نماید تا انتها سناریو را تعقیب کند اگرچه گاهی ممکن است تسلسل سناریو از دستش خارج شود ولی در نهایت نتیجه مطلوب عایدش خواهد شد و از خواندن آن مخصوصا با ترجمه سلیس و روان پیمان خاکسار حظ وافر خواهد برد.

چند جمله معروف کتاب جزء از کل

-چیزی که نمی فهمیدم این بود که مردم تفکر نمی کنند تکرار می کنند،تحلیل نمی کنند نشخوار می کنند،هضم نمی کنند کپی می کنند.
-آدم های گناهکار به مرگ محکوم نمی شوند به زندگی محکوم می گردند.
-خنده داره که برای دکتر و مهندس شدن باید آموزش دید ولی برای پدر و مادر شدن هر هالویی می تواند پدر و مادر شود حتی بدون اینکه در یک سمینار یک روزه شرکت کند!.
-آدم در تنهایی احمق است ولی در جمع رسما الاغ می شود!.
-گذشته مثل توموری بدخیم و لاعلاج است که تا حال گسترش دارد.

پارس گیلدا

جزء از کل

مطالب بیشتر

نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل ، پدر و پدربزرگ ؛ علاقمند به کتاب،طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی... هیچ چیز مقدستر از آگاهی نیست،بزرگترین فضیلت آدمیان آگاهی ست و آگاهی یعنی مطالعه و مطالعه و مطالعه...

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا