گوژپشت نتردام:
رمان گوژپشت نتردام،شاهکار ویکتورهوگو نویسنده بنام فرانسوی ست.این رمان در سال میلادی ۱۸۳۱نوشته شده است.گوژپشت اشاره به شخصی با کاراکتر خمیده قامت و بدقواره باسری بی شباهت به آدمیزاد و هیبتی ترسناک دارد.کازیمودو،یا به قول خالق رمان،همان گوژپشت نتردام بدلیل همین خلقت ناقصش پس از تولد،رها شده و در بازار کودکان سرراهی نیز خریداری ندارد.
کلودفرولو،کشیش جوان کلیسای نتردام(پاریس) او را به فرزندخواندگی پذیرفته و پس از آموزش های لازم،وی را بعنوان متصدی ناقوس کلیسا به خدمت میگیرد.اما اگر کسی تاکنون نام نتردام را نشنیده و یا شنیده و با رتردام هلند اشتباه می گرفته است،لااقل آتش سوزی مهیب این کلیسای چوبی درسال ۲۰۱۹را که تا قبل از آن،سالانه پذیرای سیزده میلیون بازدید کننده بوده را بخاطرمی آورد.بازسازی این بنای تاریخی درسال ۲۰۲۴ به اتمام رسید و بلافاصله افتتاح شد.
در مورد کلیسای نتردام
قدمت اولیه کلیساکه چندین بار مورد بازسازی واقع شد،به قرن سوم-چهارم میلادی و رونقش به قرن۱۱ببعد و معروفیتش به سبک معماری آن موسوم به گوتیک(gothic)برمیگردد.گوتیک سبکی از معماری مربوط به همان ایام رنسانس و مختص اماکن مذهبی بویژه کلیساست بوده است.این سبک شامل شبستانی عریض و طویل با راهرو و ستونهایی متعدد و بلند،ردیف و همجوار و سرستونهایی بشکل پیکان است.این ترکیب در نهایت طاقی تیز و بلند را بر سر دارد.این مجموعه،تداعی گرعروج انسان از پستی به بلندا و از زمین به آسمان است.نیازبه توضیح نیست که این نگرش مذهبی،مختص دوره رنسانس و اوج استیلای کلیسا بر ارکان جامعه بوده است.
این نوع معماری در ابتدا مورد توجه اهل فن نبوده و اتلاق واژه gothic(وحشی) به آن از طرف دیگر معماران بمنظور تخفیف مرتبت هنری آن بود.ولی بعدها طرفدارانی پیدا کرد بطوریکه امروزه یکی از پربازدیدترین نقاط تاریخی دنیاست.
شکل گیری رمان
جرقه رمان ازجایی زده شدکه نویسنده اش جهت بازدید از این معماری به آن مکان میرود و در آنجا
دیوار نگاره ایی می بیند شامل دستی که غباری برآن نشسته و به کلمهAnalkhاشاره دارد.او حدس میزند که در آن نگاره و نوشته رنگ باخته اش پیامی نهفته است!
ماجرای رمان،رمز گشایی از این نگاره است و آن،قصه تولد و تقابل دو عشق یکطرفه است.عشق دوزخی کشیش ظاهرالصلاح ولی حیله گر و زُنار گسیخته(کلودفرولو) به اسمرالدا(دخترک کولی رقصنده شهر)که ازکشیش وعشقش تنفر دارد و از طرف دیگر عشق پاک دخترک کولی به فوبوس(افسرجوانی که ناجی او از یک ربایش شبانه بود).افسری که عموزاده خویش را نامزد کرده و نیز نیم نگاهی زمینی به عشق دخترک هم دارد!.
اما قصه عشق آسمانی اسمرالدا و عشق زمینی کشیش و نقش کازیمودو(گوژپشت)در این میان،سر دراز و سِر فراوان دارد.کوتاه سخن اینکه حلاوت روایت داستانهای این رمان فقط در انحصار قلم و سحر سرپنجه هوگو نهفته است.
این رمان۵۰۰صفحه ایی درکنار برداشتهای هوشمندانه از متن سناریوی ظریف آن،جذاب و خواندنیست!.
گوژپشت نتردام



