برش کتاب

دارمکافات

دارمکافات

دارمکافات

در مسیر بیابان حجاز جوانی را دیدم که به پشت صخره ای رفت تا ادرار کند چون بازآمد گفت :”بر تخته سنگی ادرار کردم که پندارم نشانی بود بر گوری”. پیرمردی در کاروان بود گفت :”آن قبر عُجیف باشد”. جوان گریست و منقلب شد. اورا گفتند از چه گریستی؟ گفت: “عجیف از مقربان به خلیفه بود و هیبتی مخوف داشت روزی با زوجه ام بر آستان در ایستاده بودیم عجیف سوار بر اسب خود بود و چون مرا دید مغرور و بی محابا با شمشیر خود ضربه ای به در خانه من زد. مرا ترسی عظیم گرفت و بر خود ادرار کردم و از این رو در برابر زوجه خود خجل شدم و عجیف بر این وحشت من می خندید، بالله، ندانسته بودم که روزی بی آنکه بدانم او را این چنین در پس صخره ای در بیابان حجاز، ملاقات خواهم کرد!”.

“محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء ”
راغب اصفهانی

پارس گیلدا
دارمکافات

پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا