گزارشات طبیعت گردی و کوهنوردی

صعود به قله دماوندازرخ شمالی

روایتی از یک صعود به یاد ماندنی

صعودبه قله دماوندازرخ شمالی:

 هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی!

ابرکلاهکی

  سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد
آنان که ندیدستند سروی به لب بامی..!

اینبار آهنگ،آهنگ دلنواز دماوند است.آنهم از جبهه شمالی که راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار نقل کردند که سختترین جبهه صعود به این بلندای سپیدپوش آسمان ایران است.

روزی که کوهنوردی را بصورت تفننی شروع کرده بودم هرگز تصورش را هم نمیکردم که زمانی فرابرسد قصد این قله باابهت را نمایم . آلان که قصدش هست باید باتدارکات کافی دست به کارشد.!از ابتدای سال(۹۵) وقتی که برنامه شش ماهه تدوین گشت و صعود به قله دماوند از جبهه شمالی مد نظر قرار گرفت .برای آمادگی بیشتر اعضا ،دوتا پیش برنامه نیز لحاظ گردید .نخست قله شاه معلم ماسوله به ارتفاع 3050 متر وبعد قله علم کوه به ارتفاع 4850 متر .ولی واقعیت مطلب آن است که دماوند با هر قله دیگر متفاوت و آمادگی جهت صعود به آن ،لاجرم باید شامل تمرینات بیشتر باشد.

تمرینات شهری

برنامه های دو ،یک روز در میان در پارک شهر رشت بطور نسبتا مرتب دنبال و با هماهنگی گروههای محتلف سعی شد تقریبا هر دو هفته یکبار صعودی به یکی از قله های مطرح داشته باشیم تا با کسب آمادگی کافی برای استقبال دماوند در اواسط مرداد برویم..

 شام شب قبل از صعود(خانه کوهنوردان روستای ناندل )

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی…!

بعد از صعود به علم کوه که در انتهای تیر 95 بود به لحاظ شرایط جوی، اندکی منتظر ماندیم تا هوای دماوند بهبودو آرامش نسبی پیدا کند .این مهم بطورنسبی در روزهای ۱۳ الی ۱۶مرداد فراهم شد. البته بارش برف،پیشبینی شده بود ولی با این حال، گروه تصمیم به صعود گرفت.

تیم هشت نفره

هشت نفر بودیم که در قالب دو دستگاه سواری صبح روز ۱۳ مرداد 95 عازم آمل و جاده هراز شدیم .پس از عبور از تونل شماره 7 و قبل از رسیدن به دهنه تونل شماره 8 وارد یک جاده فرعی که در سمت راست ما بود شدیم .جاده کوهستانی پیچ در پیچ شیبدار که ظاهرا باید 25 کیلومتر آنرا می پیمودیم تا به روستای ناندل برسیم.در نیمه های جاده بود که بناگهان پیکر زیبای قله با عظمت دماوند از پشت ابرهای فراوان ،رونمایی شد.!

در گوشه ایی ازشانه خاکی جاده توقف کردیم .ضمن نوشیدن چای فلکسی به این مظهر استواری و ایستادگی سالیان با عظمت تاریخ ایران ،خیره گشتیم!.راستش کمی هم واهمه که ایا واقعا در روزهای آتی ما باید از آن بالا برویم.!

بعد از صرف چای ،سوار شدیم وشاید ساعت حدود 4 عصر۱۴ مرداد بود که وارد روستای ناندل و خانه کوهنورد شدیم.با اقای صالحی مسئول آنجا خوش وبشی کردیم .اقای صالحی مارا به اتاقی بزرگ درآن محل استقرار داد.قرار شد شب را انجا اتراق کنیم و صبح روز بعد برنامه صعود را آغاز نمائیم.

در مسیر سنگ بزرگ یا سنگ استراحت

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی…!

پرتو افشانی خورشیدبرتارک قله(صعود به قله دماوندازرخ شمالی)

خبرهای ناگوار از وضعیت جوی

در همین اثنا کوهنوردانی از اراک را دیدیم که بدلیل نامساعد بودن هوا صعود خود را نیمه تمام گذاشته و برگشته بودند.وقتی که صحبتهایشان مبنی بر متلاطم بودن وضعیت جوی قله را میشنیدم قدری برا استرس ما افزوده میشد. ولی سعی داشتیم که ثبات ذهنی خود را با این صحبتها بر هم نزنیم و امادگی ما حفظ شود.

جلسه کوچکی تشکیل و برنامه صعود توسط اقای قامتی سرپرست مربوطه توضیح داده شد.بطور خلاصه قرار شد که حرکتمان با کوله سبک باشد. وسایل اضافی واب را داخل گونی گذاشته و پس از پیاده شدن از نیسان در محل سنگ بزرگ (سنگ استراحت) تحویل قاطر دهیم .بطوریکه حمل وسایل تا پناهگاه 3800(که به پناهگاه 4000معروف است) توسط قاطر صورت گیرد. از انجا ببعدتا پناهگاه 4600(که به پناهگاه 5000معروف است) ،خودمان حمل کنیم.

پناهگاههای جبهه شمال

جبهه شمالی دماوند دو تا پناهگاه دارد اولی در ارتفاع 3800 متری از سطح دریا واقع است و به پناهگاه 4000 معروف است .دومی در ارتفاع4600 متری از سطح دریا واقع است و به پناگاه 5000 معروف است .هر دو دارای پوشش فلزی هستند .ظرفیت هرکدام هم حداکثر 15 نفر است.قرار شد از مقر خانه کوهنورد که در روستای ناندل و در ارتفاع 2500 واقع است با نیسان به منطقه سنگ بزرگ یا سنگ استراحت که در ارتفاع 2800 واقع است برویم.

وسایل اضافی را گذاشته ،خود با بار سبک عازم پناهگاه 4000 شویم. حدود ساعت 12-13 وقتی به پناهگاه 4000 رسیدیم نهار بخوریم  وکوله را برداشته و عازم پناهگاه 5000 شویم .شب را انجا استراحت کنیم وصبح زود ،صعود را شروع کنیم.!

خوابیدن پس از انجام برنامه ریزی

به همین نیت بعد از صرف شامی مختصر، کوله هارا بسته ووسایل را جمع و جور کرده و شب را در کیسه خواب خود خوابیدیم.  راس ساعت 5 صبح از خواب برخاستیم .صبحانه ایی مختصر با چای کمرنگ و عسل و خرما و مغز گردو، میل کردیم.ساعت 6 سوار یک دستگاه خودروی نیسان که اقای صالحی تدارک دیده بود شدیم . راننده وارد مسیر خاکی و پر پیچ خم مسیر سنگ بزرگ شد.

مواظب بودیم که به محض رویت طلوع خورشید از این لحظه زیبا، عکسهای ماندگار بگیریم.در گیر ودار یکی از همین پیچهای جاده که سفت ومحکم به آهنهای حفاظ اتاق وانت نیسان چسبیده بودیم بودکه ناگهان تلالو پرتو خورشید عالمتاب را در ورای قله ایی ازدوردستهای شرق مازندران مشاهده کردیم.

همه به قصد گرفتن تصویری از این لحظه ناب، دوربین به دست شدیم.ناگهان تلفن همراه یکی از همنوردان(آقا پیمان) از دستش یه زمین افتاد.بعد از چند متر که با سرو صدای سرنشینان (بخواند اتاق نشینان!)ماشین توقف کرد. دوستمان به پائین پرید ومشاهده کرد که ال سی دی تلفنش کلا ترک برداشته است و دستگاه اصلا روشن نمیشود.!

سلام بر آغاز

گر پیر مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی..!

آهنگ صعود(صعود به قله دماوندازرخ شمالی)

سرود فتح

خاطره خوبی نبود

واین اولین خاطره تلخ این برنامه صعودمان بود.!بعد از 45 دقیقه و پس از پیمایش کیلومترها مسیر پر پیچ و خم کوهستانی به محوطه بازی رسیدیم که سنگی بزرگ در انجا قرار داشت . میگفتند از اینجا ببعد صعودمان اغاز میشود!.گونی ها را به پای سنگ منتقل کردیم .کوله را برداشته و قصد عزیمت نمودیم!.گفتند قاطر بعدا می آید و کوله ها را بار میکند و می آورد.

در این لحظه همواره نظرمان به قله بود.ابرهایی که بالای سر قله به سرعت در حال آمد وشد بودند وگویا تتمه ابرهای شب گذشته بودند و قصد عرض اندام داشتند!به اشکال گوناگون روی قله شکلکهای مختلفی از ابر تشکیل میشد .که بعدها که بررسی کردم دیدم که اینها به ابرهای کلاهکی معروفند وبدلیل شرایط اب و هوایی بالای قله شکل میگیرند.

مشاهده ابرهای کلاهکی یا قارچی

ما هم مرتبا از فرصت استفاده کرده و از این مناظرزیبا عکس میگرفتم.گاهی فقط منظره و زمانی خودمان و منظره،در چشم برهم زدنی یکی از زیباترین منظره ها شکل گرفت که مشابه آنرا در هیچ جایی ندیده بودم.فرصت را مغتنم شمرده و چندتا عکس از آن منظره گرفتم. البته دوامی نیاورد و سریعا هم بکمک بادهای بالای قله متلاشی شد!.
به هرحال حدود ساعت 8 صبح ۱۴ مرداد 95 از منطقه سنگ بزرگ به قصد پناهگاه 4000 راه افتادیم،جلوداربرنامه پیمان وراهنما اقای قامتی همه به صف به قصدپناهگاه ۴۰۰۰

کمی که جلو رفتیم بر دامنه کوه منظره ایی سوسو میزد.بعدها فهیمدیم این همان پناهگاه 4000 است.بعد از حدود چهار و نیم ساعت پیمایش به پناهگاه 4000 رسیدم . وسایلی را که قاطر اورده بود تحویل گرفتیم.نهار مختصری خوردیم و کوله ها را بستیم و ساعت حدود سه ونیم به قصد پناهگاه 5000 روانه شدیم.گفتم که پناهگاه 4000در ارتفاع 3800و پناهگاه 5000در ارتفاع 4600واقع است حالا ما باید ظاهرا 800متر بالاتر میرفتیم تا به پناهگاه 5000 برسیم وشب را انجااتراق کنیم .ولی واقعیت این بود که هم کوله هایمان خیلی سنگین بود وهم مسیر خیلی سخت و سنگلاخ و شیبدار. از طرفی وضعیت هواهم اصلا مساعد نبود.

حرکت بسوی پناهگاه 5000

به هرحال چاره ایی جز حرکت نداشتیم.در طی مسیر که به آرامی پیش میرفتیم با استراحت های کوتاه و تجدید قوا با اب و تنقلات وشرینی و…مجددا حرکت کرده و در فواصل مختلف به تناسب میزان خستگی، این استراحتها تکرار میشد.!حوالی ساعت هفت ونیم عصر،هوا کلا متلاطم شد. تگرگ وباران و سپس برف به استقبالمان آمد. یک ساعت آخر که اتفاقا مسیر کمی سخت هم شده بود را با این وضعیت طی کردیم!.

ساعت هشت ونیم به پناهگاه رسیدم و مشاهده کردیم که پناهگاه پر است. جایی برای اتراق ما،درداخل نیست وبیرون از پناهگاه هم برف ۱۴مرداد!!در حال بارش بود .از طرفی بدلیل کم شدن فعالیت بدنیمان سرما در حال اثرگذاری بود.!

مرحله قبل از تشکیل ابر کلاهکی

گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما
نومید نباید بود از روشنی بامی…!

کم لطفی برخی از همنوردان یکی از استانها که زودتر از به پناهگاه رسیده بودند

دوسه نفرازدوستانمان که چنددقیقه زودتراز من رسیده بودند کمی دمق بودند علت را جویا شدم گویا کوهنوردانی از استانی دیگر که قبلا به پناهگاه رسیده بودند،دوست نداشتندکه ما وارد پناهگاه شویم. گفتندبیرون چادربزنید وآنجا بخوابید.!این درحالی بود که بیرون از پناهگاه برف وبوران در حال بارش ووزش بود.اصولا جای مناسبی برای نصب چادروجودنداشت.

اگراقایون والبته یک نفرازخانمهای همراهشان کیسه خواب خودرا جمع و جورتر پهن میکردند و کوله پشتی های خودرا جمع و درجایی مناسب قرار میدادند گروه هشت نفره ماهم میتوانست آن شب سرد ظلمانی  را در انجا بیارامد.

صحبتها و مذاکرات نه تنها به نتیجه نرسید بلکه اقایون پس از صرف شام وسایل خودرا در کل سطح پناهگاه پهن کرده و بدون توجه به وضعیت بقیه همنوردان راحت گرفتندوخوابیدند.!واینهم دومین خاطره از آن تیپ!!.

سپری کردن یک شب سرد وسیاه در کنار برف سپید

بناچار سه نفراز دوستان ما در بیرون ودر دخمه ایی چادرزده به داخل چادررفتند.پنج نفربقیه در ابتدای در ورودی وروی کف سنگی سیمانی پناهگاه که اتفاقا خیس هم شده بود زیراندازهارا پهن کرده تا دمی استراحت کنیم.درآن وضعیت سرما ،شرایط جسمی ناشی از ارتفاع و وضعیت پناهگاه اصلا مزاجی جهت خوردن شام برای هیچ کداممان نمانده بود!.

یک ساعتی به حالت مثلا خواب به داخل کیسه خواب خزیدیم،احساس کردم بدنم مخصوصا آن قسمت که با کف در تماس است شدیدا سرد شده است!.وارسی کردم و دیدم که از قسمت داخل بدنه فلزی پناهگاه آبهای حاصل از تبخیر(تفاوت حرارت داخل وخارج)به کف منتقل و زیراندازم کلا خیس اب است.!
بناچارزیراندازراکنار زدم و باتقویت پوشش درداخل کیسه خوابی که اکنون مقداری تغییرمکانی داده بودم قرار گرفتم.ولی از خواب راحت خبری نبود که نبود.مخصوصا اقایی انجا بود که از تاخیرهمنوردانش که صبح به قله رفته بودند ابراز نگرانی و بیقراری میکرد.خوشبختانه ساعتی بعد همنوردانش به پناهگاه رسیدند وازبارش شدیدبرف در مسیر قله خبردادند.!

ایا واقعا میتوانیم فردا صعود کنیم؟

انها که باربنه خودشان را بستند ورفتند. کمی جا برای ما باز شد ولی دیری نپائیدکه کوهنوردان جدیدی از راه رسیدند.لذاگویاقسمت بودکه شب را با همان وضعیت طی کنیم.باتوجه به بیخوابی شب، امیدی به صعود صبح بعدنداشتیم!.ساعت شش صبح همه افراد پناهگاه از خواب بر خاستند.کوله حمله را بستند به سمت قله حرکت نمودند.

به سمت قله عشق

سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی
در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی…!

مصمم و پرتوان

بنا به توصیه سرپرست، ما نیز پس از خوردن صبحانه مختصر از چای و عسلی که منجمد شده بود وچندتا خرما،کوله حمله که سه چهارمش آب بود را بستیم وراه افتادیم.وقتی از پناهگاه بیرون آمدیم و هوارا نگاه کردیم،حیرت کردیم.ازآن برف و طوفان عصرگذشته و نیزآنچه همنوردان تعریف کرده بودند هیچ اثری نبود!.هواکاملا صاف بدون لکه ایی ابر وبدون هیچ نشانه ایی از باد،فقط برف یخ زده تازه نشسته و سوزسرما،به هرحال راه افتادیم. در همان گامهای اول یک نفرازهمراهانمان از صعودانصراف داد. گویا بدخوابی شب گذشته اثرات خودرا برجای گذاشته بود.این موضوع میتوانست درادامه برای ماهم اتفاق بیفتد.!مسیرهای یخزده را بکمک جی پی اس سرپرست(اقای قامتی)شناسایی وبااحتیاط جلو میرفتیم.

تک و توک توی مسیر کوهنوردانی در حال صعودبودند. ولی اندک،بعضی از مسیرها طبق تراک جی پی اس بسته شده بود یا ریزش کرده بود. ناچارا تغییر مسیرمیدادیم.گاهی استراحت،زمانی تند وقتی هم کند،کلا گام به گام با ساعت زمان بر یال سپید دماوند بزرگ به سوی قله رهسپار بودیم .

زیر پای خدا

باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی..!

لحظه وصال(صعود به قله دماوندازرخ شمالی)

تنها مرجع میزان راه پیموده شده وراه مانده به قله همان دستگاه جی پی اس اقای قامتی بود که ارتفاع را به ما میداد..الان ۴۹۰۰متر،ارتفاع درحال حاضر۵۰۰۰متروتبریک به شما که وارد کمپین۵۰۰۰متری ها شده اید.5400،5300،5200..آه خدای من فقط ۱۰۰متردیگر باقی مانده است.ولی مگراین چندمتر تمام میشود.حالت ارتفاع زدگی در بعضی از همنوردان هویدا بود.سردرد،درد شکم،حالت گیجی وووو.کم کم به نُک قله نزدیک میشدیم .یکی از همنوردان برای دستشویی از ما فاصله گرفت. وقتی چند قدم جلو رفتیم واو در گردی هندسی قله ناپدید شد. دیگر او را گم کردیم!.تااینکه با فریاد کوهنوردانی که از رخ شمال شرق صعود میکردند متوجه شدیم ایشون بعدازاتمام کار خود وقتی راه افتاد مسیررا به اشتباه تشخیص داد .راه دیگری در پیش گرفت که خوشبختانه مورد شناسایی همنوردان دیگرقرارگرفت ودوباره به ما ملحق شد.البته ما مورد شماتت گروه مقابل…!

و حالا در چند قدمی قله

در چندقدمی قله از سرپرست خواستم که روی قله فرصت کافی به ما بدهد که بتوانیم عکس بگیریم .چون واقعا معلوم نبود دوباره همچون قرصتی نصیبمان شود!.دراینجا دوربین را به یکی از همراهان دادم تادرنزدیکیهای قله عکسی از من بگیرد که گفت حالم مساعد نیست!.در ساعت دوازده و سی دقیقه که اقای قامتی ارتفاع را ۵۶۰۹ متر اعلام کرده بود پاروی پهنه قله بزرگ دماوند نهادیم!.

خیلی انرژی گرفتیم،خیلی خوشحال بودیم،همه همدیگررادرآغوش فشردیم .بعضی اشک شوق میریختند!.روی قله خیلی شلوغ بود.ازجبهه جنوب،غرب،شمال شرق وشمال ازهرچهارجبهه صعود به قله آمده بودند،ازهر جای ایران .!

بام عشق

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست
کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی…!

اینجا بام ایران است

اکنون عکس یادگاری دستجمعی و اماده شدن برای فرود(اعضای تیم ایستاده از راست به چپ:اینجانب(مژدهی)،اقا رامین،اقای فیض بخش،اقای صفری،اقا نیما،اقا پیمان و اقای قامتی-سرپرست گروه)

و حالا ثبت نابترین لحظات زندگی

فرصت را مغتنم شمرده واقدام به گرفتن عکس کردیم.ولی درآن هوای سوزناک اگرچه آسمان بالای قله آبی آبی بود گویی که با فتوشاپ رنگ شده است چه کسی جرات داشت دستهای خودراازدستکش بیرون بیاورد!؟.درآن ازدهام و شلوغی تعدای عکس گرفتیم.سپس از سمت شمالی خودم را به بالاترین نقطه  روی صخره ها رسانیده  ودوربین را به اقای قامتی دادم وایشان چندین عکس نیز در ان شرایط از من گرفتتد.

سپس پائین آمدم و عکس دستجمعی گرفتیم و نزدیک ساعت یک بود تصمیم به برگشت گرفتیم.اکنون دیگر هیچ اثری از خستگی در چهره هیچکداممان هویدا نبود. باانرژی کامل و گامهای استوار راه پناهگاه ۵۰۰۰رادریک هوای کاملا افتابی و متفاوت باهوای عصرروزقبل در پیش گرفتیم‌.‌

اشتها باز شده بود ولی چیزی برای خوردن نبود

اکنون دیگر اشتهایمان بازشده بود. ولی خب چیزی برای خوردن در خورجین نداشتیم. تنها خرما ومغزگردو،شکلات،بعضی تنقلات دیگرآنهم آنقدر درآن هوای سردزیرصفرسردشده بود که یارای گاززدن نبود.!

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی..!

اقایان صفری و رمضانی دو تن از همنوزدان با اخلاق
بماند به یادگار

مسیربرگشت برخلاف رفت با گپ و گفت همراه بود.سرعت ما هم در سراشیبی زیاد ولذا حدود ساعت چهار به پناهگاه ۵۰۰۰رسیدیم‌.پناهگاه خلوت بود واثری از شرارتهای دیشب نبود.اندکی توقف وصرف چای و بلافاصله حرکت به سمت پناهگاه ۴۰۰۰.دوساعته به پناهگاه ۴۰۰۰رسیدیم. کوله های سنگین را که موقع رفتن آنجا گذاشته بودیم جمع و جور کردیم.البته دیگرازبطری های آبی که روز قبل آنجا گذاشته بودیم خبری نبود!.

از صبح تا آلان ۱۱ ساعت کوهپیمایی چالشی سنگین انجام داده بودیم .حالا با کوله سنگین حداقل ۴ساعت دیگر باید میرفتیم تا به محل سنگ استراحت یا سنگ بزرگ میرسیدیم وسوارنیسان میشدیم وبه ناندل و خانه کوهنورد میرسیدیم.دراین قسمت از مسیر توانمان کم،بارمان سنگین وراه، خیلی دور بنظر میرسید.هرچقدر میرفتیم راه تمام نمیشد،دیگر ترتیب قرار گرفتن  جلودار وعقبدار و راهنما و سرپرست بهم خورده بود. همه درحال رفتن و تلاش برای رسیدن به سنگ بزرگ تاقبل از تاریکی هوا!.

صعودی خاطره انگیز بود اگرچه خاطرات تلخی هم رقم خورد

برغم خاطره تلخ شکسته شدن ال سی دی تلفن اقا پیمان به هنگام رفت،ایشان همچنان با روحیه بسیار بالا بعنوان جلودار برنامه، تیم را همراهی و روحیه دهنده اعضای گروه بودند.دیگرزمانهای استراحت کم و اصلا حذف شد!.
چربی دور کمرم آب و کمربند یارای نگهداری شلواررا نداشت.بناچار بایک نخ ،بندکهای طرفین شلوار را به هم بستم وادامه مسیردادیم.

البته حال روز بقیه هم تعریفی نداشت!.هواتاریک شده بود. دراخرین استراحتگاه ،آقای قامتی نگاهی به جی پی اس انداخت ونویدداد که یک کیلومتردیگرتا سنگ بزرگ مانده است. راه افتادیم ودردل قدمها را شمردم تا بلکه بعداز ۱۰۰۰قدم بلند،به سنگ بزرگ برسیم.نشان به آن نشانی تا ۱۵۰۰ شمردیم اثری از سنگ بزرگ نبود!. گروهی که جلوتربودند باچراغ پیشانی مسیر را علامت میدادند. مابه دنبالشان روان،دیگر از شمردن منصرف شده به دوردستها نگاه میکردیم تاببینیم کجا چراغ ماشینی سوسو میزند.!

بالاخره سنگ استراحت

ساعت ۹شب به محل سنگ بزرگ رسیدیم. بلافاصله سوار نیسان و عازم قرارگاه کوهنوردی.وقتی پشت نیسان نشستیم گویی یک دنیا خستگی از کول ما به پائین گذاشته شده بود.ساعت ۱۰ شب به قرارگاه رسیدیم.دوستانی که راننده بودند گفتند امادگی دارند بعدازدوش گرفتن و خوردن غذایی مختصر،شبانه رانندگی کنند.

ساعت ۱۲ شب در جاده هراز در رستورانی که بازبودتوقف کردیم .دوستان سفارش اکبرجوجه دادند.در ان شرایط بدنی ،تغذیه ایی فوق العاده بود.صبح به منزل رسیدیم .بدینوسیله کارنامه این اولین صعودخاطره انگیز به قله سپید و سپیدار دماوند بسته ولی خاطره اش بر سینه ها حک و ماندگار گردید.صعود، به رغم چالشهای فراوان همیشه زیبا ومفرح و خاطره انگیز است.

ارزش فوق العاده صعودهای کوهنوردیی

هرصعودبرای عاشقانش به اندازه یک مسافرت خارج ازکشور ارزشمند و مفرح است بدون اینکه هزینه ها و استرس چنین مسافرتها را به همراه داشته باشد.درصعود، بعضی اوقات صحنه هایی میبینی که هیچوقت و هیچگاه شایددیگر نبینی و کسی هم آنرا ندیده است.عکسهایی که دراین صعودبا دوربین غیرحرفه ایی گرفتم نظیرش را در جایی ندیدم..
صعودخاطرات تلخ و شیرین فراوان دارد. هردو بارتجربه عظیمی را به شما هدیه میدهد که در هیچ کلاس و دانشگاهی نخواهی آموخت..!
صعود به قله دماوند در مرداد ۹۵ آنهم از سختترین مسیرش به من آموخت که خواستن توانستن است..!
میگویند کوهنوردان اتاقهای هتل خویش را بردوششان حمل میکنند تا در جایی اقامت کنند که ثروتمندان آرزویش را دارند…!

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

پارس گیلدا
صعودبه قله دماوندازرخ شمالی

بیشتر بخوانید

نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا