اجتماعی

برگی از تاریخ

برگی از تاریخ
زمانی که آلمان نازی به رهبری هیتلر با حمله به لهستان آتش جنگ را برافروخت. تنها چند هفته پیش از آن دولتهای آلمان و اتحاد جماهیر شوروی پیمان عدم تخاصمی را امضاء کرده بودند که هیتلر را از عدم مداخله شوروی در ماجراجویی جدیدش مطمئن کرده بود. این عدم مداخله ارزان بدست نیامده بود، جوزف استالین رهبر شوروی نیمی از لهستان را تقاضا کرده بود تا مرزهای شوروی در غرب را به سرحدات روسیه تزاری بازگرداند. چند هفته بعد از حمله آلمان به لهستان در حالیکه ورشو سقوط کرده بود، ارتش سرخ از شرق به لهستان حمله کرد تا استالین سهم وعده داده شده اش را تصرف کند. لهستان مستقل دیگر وجود نداشت. شوروی به تصرف و اشغال نیمه شرقی لهستان پیش از جنگ جهانی دوم اکتفا نکرد. برای استقرار قدرت کرملین در سرزمینهای جدید، پلیس مخفی شوروی، ان.کا.و.د. بازداشت گسترده مخالفین بالقوه و تبعید آنها را به سیبری و جمهوریهای آسیای مرکزی آغاز کرد. ابتدا نظامیان ارتش لهستان و خانواده های آنها، سپس روشنفکران، معلمان، کشیشان، زمینداران و طبقه متوسط از خانه های خود رانده شدند. هزاران اسیر جنگی لهستانی در ماههای بعد از اشغال به جوخه آتش سپرده شدند و هزاران لهستانی دیگر به اردوگاههایی رسیدند که در آنها جایی برای امید نبود. به نظر همه مرگ در تبعید تقدیری بود که از آن گریزی نداشتند.
حمله آلمان به شوروی در تابستان 1941 این تقدیر را عوض کرد. شوروی به صف متفقین پیوست و با دولت در تبعید لهستان در لندن تفاهم نامه همکاری امضاء کرد. در نتیجه این توافق شوروی اسیران جنگی و تبعیدیان لهستانی را آزاد کرد و به آنها اجازه داد تا خاک این کشور را ترک کنند و به ایران بروند. بندر انزلی ناگهان میزبان 115 هزار لهستانی شد که در بهار و تابستان 1942، 1321 هجری شمسی، از طریق بندر کراسنووسک وارد ایران شدند. هلنا ولوش یکی از این هزاران نفر بعدها نوشت: «فرسوده از کار اجباری، بیماری و گرسنگی، در حالیکه شباهتی به زندگان نداشتیم، در بندر انزلی از کشتیها پیاده شدیم. آنجا همه با هم زانو زدیم تا بر ساحل شنی که خاک ایران زمین بود بوسه بزنیم. ما از سیبری رها شده بودیم و به سرزمین موعود رسیده بودیم» . برای هزاران مرد و زن و کودک لهستانی سواحل ایران فقط یک معنا داشت: آزادی. با اینحال رسیدن به انزلی به معنای پایان درد و رنج ایشان نبود.
پناهجویان لهستانی از سوءتغذیه، تیفوس و خستگی مفرط ناشی از شرایط طاقت فرسای تبعید در شوروی و سفر طولانی به کراسنووسک رنج می بردند. از سوی دیگر مقامات ایرانی و نیروهای متفقین حاضر در بندر انزلی آماده پذیرایی از این تعداد پناهندگان نبودند با این حال ارتش ایران با برپایی دو هزار چادر کوشید تا امکانات مختصری را برایشان فراهم کند. نیروهای بریتانیایی و صلیب سرخ لهستان مواد غذایی و داروی موردنیاز اردوگاه را تامین کردند. با اینحال 639 نفر از پناهجویان، از جمله تعداد زیادی از کودکان و سالمندان، در همان روزهای نخست ورود به بندر انزلی جان باختند. ایشان در کنار گورستان ارامنه بندر انزلی به خاک سپرده شدند تا یادگار رنج مردمی باشند که مانند میزبانانشان قربانی بازی قدرتهای بزرگ در یک جنگ خانمانسوز بودند. لهستانیها در ادامه راهشان از تهران، اصفهان، شیراز و اهواز گذشتند. مردان و نظامیان تحت فرماندهی ژنرال آندرس سپاه دوم لهستان آزاد را تشکیل دادند و بعنوان بخشی از ارتش هشتم بریتانیا تحت فرمان ژنرال مونتگمری در شمال آفریقا و سپس در ایتالیا جنگیدند. اما بسیاری از ایشان هرگز به لهستان بازنگشتند. سرنوشت سرزمین آنها رهایی از زنجیر فاشیسم و اسارت در بند کمونیسم بود. بسیاری از آنانی که آنروز در انزلی سجده شکر بجا آورده بودند در گورستانهای لهستانی دیگری در سرزمینهایی غیر از لهستان بخاک سپرده شدند. وقتی که سالها بعد آندرس یک نظامی بازنشسته و در تبعید در لندن خاطراتش را می نوشت آنرا به سربازان لهستانی تقدیم کرد که «دور از مام وطن در ایران، آفریقا و ایتالیا به امید آزادی لهستان جان باختند».
این روزها قبرستان لهستانیها را دیوار کوتاهی از قبرستان ارامنه بندر انزلی جدا می سازد، این بخش بدنبال توافق سال 1942 بین دولت در تبعید لهستان و خلیفه گری ارامنه تحت حمایت سفارت لهستان است. ولی هر دو محل تحت سرپرستی خلیفه گری ارامنه قرار دارد.
طی سالهای گذشته این قبرستان توسط شورای بزرگداشت جنگجویان و شهدای لهستان سامان داده شده است و از یک مجموعه از صلیبهای چوبی به شکل فعلی با سنگهایی به رنگ میخک درآمده است. بین نظامیان (163 نفر) و غیرنظامیان (476 نفر) تمایزی وجود ندارد. برای لهستان همه شهدای راه وطن بوده اند. در این ساماندهی ها البته تغییرات سیاسی روز هم لحاظ شده اند. متن اولین لوح یادبود عبارت بوده است از :
دعای خیرخدا بدرقه راه سربازان، زنان، مردان و کودکان لهستانی باد که از زادگاهشان کوچانده شدند و در راه بازگشت به خانه شان، در نتیجه تبعید، زندان و بازداشت در سرزمین غربت درگذشتند و در اینجا مدفون شدند.»
کارگزاران دیپلماسی جمهوری خلق لهستان برای رعایت حال مسکو لوح یادبود دیگری در سال 1964 (1343) بر پا کردند، که در متن آن اشاره ای به شوروی نشده بود:
«به یاد سربازان، زنان، مردان و کودکان لهستانی که هنگام بازگشت به میهن، در سرزمین بیگانه درگذشتند و در اینجا به سال 1942 دفن شدند»
امروز لوح یادبودی، که متن تاریخ را بیان می کند که آزادیش از زنجیر سیاست بیش از چهار دهه طول کوشید. با گذشت زمان شهر و اهالی یاد گرفته اند که این همسایه گورستان ارامنه را جزیی از آن بدانند. در سالهای اخیر برخی درصدد تخریب این محوطه برآمده اند، که با مداخله نهادهای ذیربط از این اقدام آنها جلوگیری شده است. آخرین یادگار مردمی در تبعید در گذرشان از ایران زمین، آرامگاهیست ساکت و آرام، با ردیف ردیف سنگهای خارا با صلیبهایی کوچک، که کمتر کسی از سرگذشت صاحبانشان با خبر است. با اینحال به ما یادآوری می کنند امواج رویدادهای سترگ تاریخ با زندگی بیگناهان چه می کنند و آنان چه دور از خانه پدری می میرند…
علی دادپی
برگی از تاریخ
پارس گیلدا
پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا