نیزه کوه:
طبق تقویم باشگاه کوهنوردی البرز رشت،ساعت ۴ صبح مورخ سیزدهم تیرماه سال یکهزار و چهارصد و چهار،جلوی درِ ورزشگاه عضدی حضور به هم رسانیده و با یکدستگاه مینی بوس و نیز یکدستگاه سواری عازم گلدیان رودبار شدند تا مبادرت به اجرای برنامه آسمانسرا-سردگاه نمائیم.
اگرچه هو در ابتدا کمی ابری و بیشتر مرطوب بود ولی خبری از باران نبود.مینی بوس به رانندگی آقای حبیبی با چند دقیقه تاخیرحرکت کرد.اندکی مانده به ساعت شش صبح در حالیکه همنوردان شاهد وزش باد و ریزش باران از داخل خودرو بودند،وارد گلدیان شدیم و در مکان مناسبی توقف نمودیم.بدلیل شدت وزش باد و ریزش باران،قبلا و در داخل خودرو لباسهای ضد آب و گرم پوشیدیم.
همنوردان به محض خروج از ماشین با چنان طوفانی از رگبار باران وباد مواجه شدند که فقط مسئولین این برنامه فرصت مشورتی کوتاه و تصمیم به برگشت عایدشان شد.

به سوی نیزه کوه
ولی برای کوهنوردان،همانها که تحقق رویاهای خود را نه در تختخواب و خوابهای شیرینش که برخاستن از رختخواب و حرکت و تلاش میبینند و در این راه برای برپایی ضیافت شادی در قله ، آزار و اذیت سنگریزه های مسیر را به جان می خرند بازگشت به خانه مطبوع نیست.
لذاست که در داخل ماشین، جستجوی برای یافتن مسیر مناسب و قله ایی دیگر در دستورکار قرار گرفت و چنین بود که قرعه به نام نیزه کوه امامزاده هاشم رقم خورد.
بنابراین به امید پیمایش در هوایی مطبوع تر،راهی نیزه کوه(امام زاده هاشم)شده و با هوای منقلب و متوحش گلدیان که محلی ها،وضعیت را در بالادست بسیار بدتر توصیف می کردند وداع گفتیم.در ساعت حوالی ۷:۱۵در شرایطی در ابتدای جاده منتهی به پاکوب نیزه کوه قرار گرفتیم که ابرهای متراکم و سیاهرنگ آسمان آن منطقه نیز خبر از وقوع بارش جدید منتهی در غیاب باد رودبار می دادند،که قابل تحمل بود.با تقویت پوشش و همزمان با عبور از آبگیر ابتدای مسیر،فرصتی برای صرف صبحانه در جوار آبگیر حاصل شد.

ادامه پیمایش
بعد از صرف صبحانه و شروع پیمایش،بارش باران نیز آغازیدن گرفت ولی بدلیل درجه حرارت مطلوب هوا برغم گِل و لای مزاحم مسیر،این عزم جزم همنوردان بود که همگی با شور و شعف دو چندان و هماهنگی و همکاری، دست در دست قطرات نیلگون و فرحبخش باران به وصال قله مصمم بودند.اما این همهِ ماجرا نبود.کمی بعد در درون دالانهای متراکم درختان سر به آسمان سائیده جنگل هیرکانی قرار گرفتیم که در آن ساعات دل انگیز صبح به تاریکی می گرائید.
چه کسی ست که ملودی روح افزای برخورد قطرات درشت باران را بر برگهای درختان جنگل بشنود و رایگان در کنسرت آواز هزاردستان و کوکوها و رقص باله شانه به سرها شرکت کند و احساس گرفتگی و خستگی کند؟.بگذار باران ببارد،چرکها را بشوید و خاطرها را از خاطره های تلخ شهر بزداید و جان تازه ایی با انرژی مثبت در رگ و ریشه این عاشقان کوه وطبیعت تزریق نماید که سلامتی روح و روان را جز طبیعت،دارو و دکتری نیست.
میعاد با قله
القصه حدود ساعت ده و نیم در حالی به قله رسیدیم که همنوردان دیگری نیز آنجا با روشن کردن آتش به ضیافت نشسته بودند.بعد از خوش و بش و گرفتن عکسهای یادگاری،مسیر برگشت را کماکان در معیت باران زیبا در پیش گرفتیم و ساعاتی بعد به جاده رسیدیم و بامحبت همیشگی آقای حبیبی با چای،مورد پذیرایی قرار گرفتیم.دقایقی بعد سوار مینی بوس شدیم و قبل از ساعت سه بعداز ظهر با پشت سر گذاشتن یک روز پرماجرا ویک صعود مفرح وارد رشت شدیم.

تا درودی دیگر بدرود
اگرچه به رسم معمول کوهنوردی،همه خوردنی های کوله ها،تناول شده بود ولی همه کوله ها کماکان سنگین بود.سنگین از خاطرات زیبایی که با برنامه ریزی باشگاه کوهنوردی البرز و همت بی دریغ مسئولان این برنامه و تک تک همنوردان در این روز برایمان رقم خود و قطعا لذتش تا مدتها در یاد و خاطرها خواهد ماند و یادآوری آن لب سوز و لب دوز خواهد بود.
به امید تکرار و دیدار
تا درودی دیگر،بدرود..
نیزه کوه




