گل و خار:
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
سعدی

بنشیند بر گل هرزه گیاهی، گاهی!
در عشق کسی پای ندارد جز من،
در شوره کسی تخم نکارد جز من،
با دشمن و با دوست بدت میگویم،
تا هیچ کست دوست ندارد جز من!
عنصری بلخی
گل و خار
این دو واژه در ادبیات کهن ما،واژه هایی هستند به ظاهر متضاد که برای شرح خیر وشر،خوبی و بدی و امثالهم به کار گرفته می شوند.به عبارتی از دیرزمان در فرهنگ ما اینگونه گنجانیده شده که هر جا که چیز مطبوع و مطلوب و خوشایندی وجود داشته باشد در کنارش شر و ضرر و نامطبوعی هم یافت خواهد شد.لذا جوینده باید برای نیل ودستیابی به آن هزینه/فایده نماید.




