برش کتاب

دیوانه خانه

دیوانه خانه
در باغ دیوانه خانه ای، جوانی رنگ پریده و جذاب و شگفت انگیز را دیدم .بر نیمکتی کنار او نشستم و پرسیدم:چرا اینجایی؟
با تعجب به من نگاه کرد و گفت:چه سوال عجیبی؟!،اما جوابت را میدهم…..
پدرم میخواست مثل او باشم،عمویم هم میخواست من مثل خودش باشم.مادرم میخواست من تصویری از شوهر دریانوردش باشم و از او پیروی کنم.برادرم هم فکر میکرد من باید مثل او ورزشگار ماهری باشم.
استاد فلسفه و استاد موسیقی و استاد منطقم هم میخواستند مثل آنها باشم،مصمم بودند که من بازتاب چهره ی خودشان در آینه باشم.
پس به اینجا آمدم ،اینجارا سالم تر میدانم،دست کم میتوانم خودم باشم….
سپس ناگهان به طرف من برگشت و گفت:ببینم؟راه تو هم به خاطر تحصیلات و مشاوره ی خوب به اینجا ختم شده؟!
پاسخ دادم:نه من بازدید کننده ام….
و او گفت:آه،پس تو یکی از آنهایی هستی که در دیوانه خانه ی آنسوی این دیوار زندگی میکنند…..!
 جبران خلیل جبران
باغ پیامبر و سرگردان

پارس گیلدا
دیوانه خانه

پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا