اجتماعی

روز پدر

روز پدر،روز مرد

روز پدر:

خاطره تلخ اولین واکسنی که زدم هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود.درهمان سالهای اول مدرسه در دبستان بودکه واکسن آبله راتزریق کردند.ابتدا کمی درددربازو،بعدش ورم وآبسه وترکیدن آبسه و خونابه وخارش وناخنک به زخم و…
یکماه بیش وکم درگیرش بودم،اثرش همچنان هست.این بود که همواره از شنیدن نام آمپول ،بقول آن روزی ها “سوزن” وحشت داشتم ولی گویا کار به همان یکی ختم نمیشد و سوزن وسوزنزنها ول کن کارنبودند.در یکی از تابستانهای همان سالها بودکه قرار شدواکسن دیگری شاید “وبا “تزریق شود.بهیار اعزامی ازمرکزبهداشت به همراه نماینده کدخدابه خانه ها مراجعه وواکسیناسیون راانجام میداد.آن روزمن روی کتام (سازه چوبی بهارخواب خانه های روستایی قدیمی شمال) منزلمان بودم،احتمالا مشغول مکاشفه های کودکانه!ساعت شاید نزدیک به ظهر یعنی نزدیک به نهاربودچرا که پدربه عادت مالوف دراین هنگام تا آماده شدن سفره نهارکه روی ایوان خانه گسترده میشد،روی پله های کتام می نشست.ناگهان مشاهده کردم دو نفر بیگانه راهی خانه ماهستند که دردست یکی فلاکسی قرمز رنگ بود!حس ششم به من نهیب زد این همان آمپول زنه که برای سوزن زدن امده است.امکان فرارازطریق پله وجودنداشت لذا به طرفه العینی ازطریق یکی ازستونها کتام،خود را به حیاط پرت وهمزمان فریاد زدم بچه ها سوزنزن و سپس فرار!
کوچکترها هرکدام به گوشه ایی مخفی شدندومن روانه بیرون ازخانه وشالیزار!
ولی کاربه اینجا ختم نشدچرا که پدر ابتدا یک یک افراد مخفی شده را پیدا وبه دست سوزنزن سپردوبعدکه آنها را راهی کرد به سراغ من آمد.ماراتن دو شروع شد.به فاصله چهل پنجاه متری هم سه بار محیط تقریبا ۵۰۰ متری یک قطعه شالیزاریک هکتاری راکه توام با تهدیدهای پدر بود دویدیم، اما در دور سوم اوکه سیگاری بودکم آورد ومن که فاصله ام بیشتر شده بود در دورآخرودرمیان انبوه بوته های برنج،مسیردیگری در پیش گرفتم وگریختم!
خدایی این مصیبت وآنسوزنزن بدموقع نازل شده بودند!موقع نهار!
عقوبتش چندوعده غذاخوردن پنهانی بیموقع وچندروز پنهان شدن ازچشمان پدر،تا خشمش بمرور فروکش کند!
این روزها،بحث واکسن مجددا مطرح و ترس از آن کماکان موجود است!منتهی نه به آن دلایل گذشته که دلایلی دیگر!

اماحالادیگرپدری نیست که خیرخواهمان باشد و با تنگی نفسش بدودبدنبالمان وبرغم بی سوادیش تهدیدوتحکممان بکند به تزریق واکسن!
آفتاب عمرش درشامگاه هفتم اسفند ۱۳۸۷ برای همیشه غروب کرد….
امروز هفتم اسفند ۱۳۹۹ و روز پدر نامیدند.
مطمئنا همه باپدر خاطرات فراوانی دارند.اگر در قید حیاتندروزشان مبارک وعمرشان به بلندای آفتاب واگر کوچ کرده اندورفته اند یادشان جاودان…
پارس گیلدا
روز پدر

مطالب بیشتر

نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل ، پدر و پدربزرگ ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا