گزارشات طبیعت گردی و کوهنوردی

سردگاه

گزارش صعود به قله سردگاه،بهمن 1390

سردگاه:

ساعت چهار صبح روز جمعه 7/11/90 به قصد صعودي ديگر .اينبار به همراه 11 همنورد همگام، با يكدستگاه ميني بوس عازم شهر منجيل شديم .هدف صعود به قله سردگاه منجيل بود.در گُرگ ميش سحرگاهي و در كنار سرو كهنسال هرزويل از ماشين پياده شديم.در اینجا توضيحات مختصر سرپرست گروه وراهنماي برنامه را شنیدیم كه صحبت از حدود نه ساعت كوهپيمايي تا قله مورد نظر را ميکردند. پس از انجام نرمشهاي لازم با چراغ پيشاني وبه رديف در يك صف به سوي هدف راه افتاديم.ابتداي مسير مثل همه مسيرهاي كوهستاني،جاده ايي خاكي ولي پهنبود.سپس باريك وباريكتر شد تا رسيد به همان پاكوب سنگلاخ كوهستاني خودمان.

صبحی زیبا در جوار رودخانه دربند

در سمت راست، رودخانه زيباي دربند كه صداي خروشان آبش در آن ساعات صبحگاهي در برخورد با سنگ وصخره در پيچ و تاب دره ها وكوهها، سكوت كوهستان را در هم ميشكست جلوه زيبايي به طبيعت داده بود.

دورنمای شهر منجیل،توربینهای بادی ودریاچه سد سفیدرود

ساعتي از اين برنامه سپري نشده بود كه در لابلاي دره ها وقله ها، نماي زيباي شهر منجيل و سد زيباتر آن ونيروگاه بادي آن شهر در زير نور آفتاب صبحگاه آن روز جلوه گري مينمود.هر لحظه كه بالاو بالاتر ميرفيم، آن منظره، كوچك وكوچكتر و گاهي هم پشت قله ها محو ميگشت.در آن روز ودر آن ساعات صبح ودر غياب باد سرد معروف منجيل، خوشحال بوديم كه از موانع نگران كننده صعود يعني باد وبرف در آن ايام سال خبري نيست.با اين خيال به راه خود ادامه داديم.

برفی که چند روز قبل بایده بود.

انتخاب مسیر

دقايقي جهت صرف صبحانه در دشت چيچك بولاغي استراحت کردیم. در اینجا بقایای برف چند روز پیش مشاهده میشد. سپس حرکت کردیم ودر کنار چشمه  اوغري بولاغي بطری ها آب را پُر کردیم چون بعد از آن چشمه دیگری در مسیر نبود.به ییلاق نودی سودی که رسیدیم  ارتفاع برف يخ زده به حدود 20 سانت ميرسيد.از بين سه مسير منتهي به قله يعني 1- خطالراس گاوكل(سمت راست) 2- وسط جنگل وامتداد مسير و ييلاق نودي عنبر وكلبه هاي آن و3- سمت چپ و ييلاق گلوزن ، مسير دوم انتخاب شد. از اینجاهر لحظه بر ارتفاع برف نيز اضافه ميشد و مصيبتي بود براي خوش وزنها!. هنوز از باد منجيل خبري نبود.

آقای محمدی(سمت راست)و اینجانب

همه افراد گروه تا ييلاق نودي عنبر همراه و همگام بودند. ولي تني چند با مشاهده كلبه هاي چوپاني اين ييلاق تصميم به ماندن گرفتند. مسئوليت گرم نگهداشتن ناهار نيز به آنان محول گرديد.بقيه افراد در ميان برفي كه گاهي ارتفاعش تا آنطرفتر از زانو ميرسيد به حركت خود به سمت محل قرار گرفتن خط الراس قله سردگاه ، ادامه دادند.شايد سختترين بخش هر صعودي، بخش آخر آن باشد. با نفسهاي بریده بریده وتوان به تحليل رفته با شيبي تند بايد مبارزه نمود تا برفراز قله قرار گرفت.اینجا و امروز گويا اين قله از نوع سختتري بود!. در كنار برف يخ زده ومسير لغزنده خط الراس و خستگي ناشي از چندين ساعت كوهپيمايي سخت و موانع ديگر،به ناگهان سر وكله باد منجيل نيز ظاهر شد. ابتدا با نسيمي خنك وسپس سرد وانگاه طوفاني با سرماي سرسام آور كه برف پودر شده را بر سر وصورت ما ميپاشيد.

سرمای سردگاه

دانه هاي ريز ويخ زده برف هر كدام كه به ما اصابت ميكرد به مثابه يك گلوله بود.در آن بساط وآن رزم وآن ميدان، تعدادي از كلاههاي همنوردان ونيز روكش محافظ كوله پشتي تعدادي ديگر با آن تند باد پريد ورقص كنان رفت تا دور دستها.تعقيب كردن جهت به چنگ آوردن مجدد آنها، نه فايده داشت و نه اصولاً به صلاح بود.

برفی که هر لحظه بر ارتفاعش افزوده میشد

گويا ساعت حدود 14 بود از حال وروز خودمان در آن لحظه چيزي نمانده بود كه قابل وصف باشد فقط ميدانم كه اگر فقط و فقط اگر، يك تخته سنگي پيدا ميشد كه ميتوانست تنها دقايقي مسير حركت باد را به سمت ديگري منحرف كند آرميدن در پناه آن آرزوي همه ما بود كه البته نبود كه نبود.سختترين زمان، زمان عكس گرفتن براي عكاس بود كه بايد لااقل دست راست را از دستكش بيرون مي آورد….!

تنها عکسی که توانستم در انتهای مسیر بگیرم.دستکش را در آوردم و دوربین را تنظیم و جهت عکاسی دادم به دست دوستم.فرصت پوشیدن دوباره دستکش نبود.ضمن اینکه در آن روز باتوم کوهنوردی من از این چوبهای بامبو بود.بقول فوتبالی ها شدت طوفان در حد لالیگا

ختم برنامه و تصمیم به برگشت

در ابتداي خط الراس منتهي به قله و در حاليكه بنا به گفته بعضي از همنوردان ، تنها يكساعت ديگر به قله مانده بود بنا به تصميم كميته فني و سرپرست گروه از رفتن به سمت قله صرفنظر كرديم.پس از تشكيل حلقه اتحاد و خواندن سرود وگرفتن عكس يادگاري ، بسرعت به سمت پائين حركت نموديم.

اینهم آقای محمدی

صرف نهار بعد از یک چالش صعود

پس از صرف كردن ناهار در كلبه هاي چوپاني نودي عنبر و دقايقي استراحت به سمت هرزويل ادامه مسير داده ودر انتهاي مسير نيز بدليل تاريك شدن هوا ، ساعاتي را در داخل جنگل با چراغ پيشاني، پيمايش نموديم.حوالي ساعت 8 شب در كنار درخت سرو عظيم هرزويل ، سوار ميني بوس شديم وليوان دوغ اهدايي يكي از همنوردان به هر يك از ما در آن ساعات كه بخش زيادي از نمك بدنمان بدليل تعرق از دست رفته بود جاني دوباره در داخل ماشين به ما بخشيد..

سرماي آن روز سردگاه ، تا مغز اسخوانمان نفوذ كرده بود ،يادم هست در فلكه توشيبا(رشت) وقتي كه از ميني بوس پياده شدم از يك سواري درخواست نمودم ، دربست مرابه خانه برساند.سوار كه شدم بدرستي قادربه تكلم نبودم راننده كه تعجب كرده بود سريع بخاري ماشينش را روشن وپيچ آنرا تا آخر چرخاند تا اندكي وضعيت پيش آمده بهبود يابد…. !

ارتفاع برف گاهی تا بالای زانو

روزي با سرماي سخت و طاقت فرساي سردگاه بر همنوردان گذشت ولي خاطره ايي شيرين وگرم براي همه آنهابه يادگار گذاشت….
آري سردگاه همانگونه كه از نامش پيداست واقعاً سردِ سردِ سرد است وسرمايش استخوان سوز بود ولي خاطره اش ماندگارو لذت بخش وشيرين ولب سوز ولب دوز !!

بخشی از مسیر جنگلی

پارس گیلدا

سردگاه

مطالب بیشتر

پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا