گزارشات طبیعت گردی و کوهنوردی

صعود به قله دماوند از رخ شمال شرقی

صعود به قله دماوند از رخ شمال شرقی
میعاد با آسمان…!
صعود به دماوند،مرداد۹۶
پس از هفته ها تمرینات ورزشی لازم و نیز انجام صعودهای فنی متنوع جهت کسب آمادگی لازم به منظور صعود به قله دماوند، مقرر گردید صعود به قله دماوند از جبهه شمال شرق،مورخ هجدهم تا بیستم مرداد نودوشش صورت پذیرد.به همین منظور جلسات هماهنگی جهت هرچه بهتر برگذار شدن این صعود از روزهای قبل از تاریخ مزبور بین افراد علاقمند به اجرای برنامه یاد شده، انجام وضمن در نظر داشتن وضعیت جوی قله در روزهای مزبور مخصوصا روز صعود ،تمهیدات و تدارکات انجام کار شامل ماشین و چادر و …مورد نظر و پیگیری قرار گرفت.اطلاع رسانی ها در کانال تلگرامی گروه ونیز کانال خاصی که برای همین منظور ایجاد شده بود مرتبا انجام شدونظرات و پیشنهادات از طریق همین کانال بین اعضا ردو بدل شد.طبق پیش بینی ها، ابتدائا قرار بود صعودبه قله ،صبح جمعه بیستم مرداد انجام شود ولی با نزدیکترشدن تاریخ صعود وبررسی دقیقتر وضعیت جوی و احتمال نامساعد بودن هوا برای انجام صعود در صبح جمعه،برنامه صعود برای یک روز جلوتریعنی صبح پنجشنبه در نظر گرفته شد .با انقضای تاریخ ثبت نام ،تعداد شرکت کنندگان این صعود به یازده نفررسیدو جملگی طبق برنامه، شامگاه سه شنبه هفدهم مرداد در فلکه توشیبا ی رشت گرد هم امدند تا با یکدستگاه خوردوی ون هیوندایی عازم روستای ناندل امل گردند.

تعدای از همنوردان روی قله(از راست آقایان:نیما،آرمین،صفری،رامین،علی اقا،اینجانب)
حرکت از رشت ساعت هشت و بیست و پنج دقیقه عصر بود والبته توقف مختصری هم جهت تهیه آب اشامیدنی مورد نیاز صعود و تنقلات و ….که مورد نیاز اعضای گروه بود صورت پذیرفت.جهت صرفه جویی در زمان مقرر شد شام بصورت اماده در داخل ماشین صرف شود و اینگونه نیز شدوبرای هم هوایی بهتر و قرار گرفتن در شرائط مطلوب، تصمیم گرفته شد که از مسیر تهران –جاده هراز به روستای ناندل برویم.کوله پشتی های وزین همنوردان شامل تدارکات لازم برای سه روز در انتهای خودرو قرارگرفت وهنوردان هریک نیز در صندلی خود مستقر وبطرف تهران و جاده هراز راه افتادیم.بعد از ساعاتی ،جملگی تصمیم به استراحت در داخل خودرو گرفتیم چون به هرحال میدانستیم صعود آسانی در پیش رو نخواهیم داشت و برای این صعود حتما استراحت قبل، نیاز ضروریست.استراحت در داخل خودرو یک استراحت کامل نیست و لذا چرت وبیداری های گاه وبیگاه و عوامل دیگر خود مانع اصلی استراحت هستند .به هرحال با همین منوال در ساعت چهار وسی دقیقه بامداد هجدهم مرداد در کیلومتر ۱۰۰ جاده هراز ودر روبروی تونل شماره هشت(از سمت تهران)بودیم.

دورنمای قله از گردنه سر(ابتدای پاکوب)
با توجه به در دست تعریض بودن جاده در منطقه فوق و نیز پیچهای فراوان در محل ،باید دقت لازم را میکردیم که بموقع به سمت چپ و جاده انحرافی بپپیچیم،چرا که در صورت اشتباه، پیدا کردن محل مناسب برای دور زدن مخصوصا در شب با نظر داشتن سایر جوانب امر، مشکل و حتما در زمانبندی برنامه تاثیر گذار بود.به همین خاطر بلافاصله بعد از رد کردن تونل شماره هشت از سمت تهران و قبل رسیدن به مدخل تونل شماره هفت که در همان نزدیکی قرار داشت،متوجه شدیم خودرویی سواری از مسیر انحرافی در حال بالا رفتن است و ما نیز با همین نشانی وارد جاده فوق شدیم. بعد از طی سربالایی های زیاد و حدود ساعت شش بامدادپس از عبور از مسیر آب گرم لاریجان  در مجاورت خانه کوهنوردناندل توقف کرده وکوله هارا به خانه کوهنورد انتقال داده وبا هماهنگی راننده خودرو لباسها و وسایل اضافی همراه خود رادر داخل پلاستیکها و گونی های سربسته قرار داده و در داخل خودرو قرار دادیم وخود با کوله پشتی های صعود جهت اجاره نیسان و قاطر به اقای صالحی مراجعه نموده وتازه در انجا متوجه شدیم بدلیل تجمع خیل عظیم کوهنوردان و عدم هماهنگی های قبلی، هیچگونه ماشین و یا قاطری برای کار ما در نظر گرفته نشده است.!و در مورد نیسان نیز باید منتظر بمانیم ولی در مورد قاطر اصلا امیدوار نباشیم…!گویا در این مرحله دوست همنورد همشهری ما که قرار بود این هماهنگی را انجام دهد بدرستی اینکار را انجام نداده و یا اینکه بدلیل تجمع کوهنوردان و شلوغ بودن سر اقای صالحی، موضوع از خاطرش پریده بود!!

در مسیر حرکت…
و…به هر حال هرچی بود ما بودیم وبدون ماشین و بدون وسیله حمل کوله واندکی سرگردان که در این گیرو دار خانم صالحی بدادمان رسید و از راننده ماشین نیسانی که در همان حوالی توقف داشت درخواست نمود که مارا به محله گردنه سر یعنی مبدا صعود منتقل کند که خوشبختانه راننده نیز پذیرفت و ما هم کوله پشتی ها را به ماشین منتقل و در پشت ماشین جای گرفتیم ودر ساعت هشت و چهل دقیقه بامداد هجدهم مرداد به سمت گردنه سر راه افتاده بعد از یکساعت به گردنه سر رسیدیم و بلافاصله بعد از پیاده شدن اندکی به نرمش پرداختیم وساعت نه و پانزده دقیقه در یک هوای گرم مردادماه تابستانی کوله پشتی های سی،سی وپنج کیلویی را بر پشت نهاده و راه پناهگاه تخت فریدون را بر اساس Trace جی پی اس که اتفاقا ترک فوق نیز از طریق همان دوست همشهری در اختیارمان قرار گرفته بود در پیش گرفتیم،مسیر کمی سخت و در بعضی نقاط شن اسکی بود و برغم توصیه های لازم جهت گام برداری صحیح و استراحت های بموقع وسفارشات مکرر جهت نوشیدن اب و تنقلات و….به اعضای گروه ،ولی وزن زیاد کوله پشتی ها و گرمی هوا وطولانی بودن مسیر سبب شد که ساعت هفده و پانزده دقیقه عصر یعنی بعد از هشت ساعت کوله کشی سنگین به منطقه ایی موسوم به چادرگاه در ارتفاع ۴۰۰۰متری از سطح دریا برسیم که از آنجا تا پناهگاه تخت فریدون، یکساعت دیگر راه مانده بود وبدلیل شلوغ بودن محل پناهگاه ،تعداد زیادی از کوهنوردان تصمیم به نصب چادر واطراق شبانه در این محل گرفته بودند که ما نیز بناچار چنین نمودیم.

غروب زیبای خورشید در منطقه چادرگاه
بررسیهای ما قبل از صعود حاکی بود که مدت زمان معمول صعود از گردنه سر تا خود پناهگاه ۶ ساعت است وما که اکنون هنوز به پناهگاه نرسیده بودیم و یکساعت دیگر تا پناهگاه فاصله داشتیم در واقع بدلیل نداشتن استر و کوله کشی سخت، راه ۶ ساعته را در ۹ ساعت پیمودیم…!!به هرحال به محض رسیدن به چادرگاه در محلی مناسب بلافاصله چادرها را برپای داشته و کوله هارا به داخل چادرها انتقال داده وساعت بیدارباش سه صبح پنجشنبه نوزدهم مرداد و ساعت حرکت چهار صبح همان روزاعلام شد و نفرات به استراحت پرداختند ولی سر وصداهای ساکنین چادرهای اطراف ودر اثتای نیمه شب هم لگد پراکنی و شیهه کشی وعرعر استرهای وحشی که چادرهایمان را مورد حمله شبانه قرار داده بودند وگویی مثل همنوعان اهلی خودبنای سازگاری با مارا نداشتند برنامه استرا حت ما را تحت الشعاع خشم شبانه خود قرار دادند..!
قبل از اجرای برنامه خواب و با توجه به فرسایش توان بدنی اعضای گروه بدلیل کوله کشی سخت ان روز، جلسات مشورتی و هماهنگی های لازم بین مسئولان گروه واعضا انجام وتصمیماتی اتخاذ شد تا برنامه صعود ایمنتر و بهتر برگذار گردد.
صبح ساعت سه طبق برنامه از خواب برخاستیم و پس ازصرف صبحانه مختصرمتشکل از نیم لیوان چای وعسل یخ زده و مغزگردو و خرما،کوله های حمله ایی که از شب قبل بسته بودیم بر پشت نهاده و بقیه وسایل را در چادر ها گذاشته و هشت نفرمان جملگی در یک صف راه پاکوب پناهگاه تخت فریدون که در ارتفاع ۴۳۶۰ متری قرار داردرا در پیش گرفتیم.سه نفر از همنوردان از صعودانصراف دادندالبته مسایل حاشیه ایی پیش آمده در این انصراف بی تاثیر نبود!.همانگونه که حدس میزدیم یکساعت بعد در محل پناهگاه تخت فریدون بودیم ودر آنجا وقتی با آن تراکم چادر و کوهنورد مواجه شدیم متوجه شدیم که واقعا روز پر ترافیکی را دماوند در پیش رو خواهد داشت…!تعداد کوهنورد بقدری زیاد بود که چندی بعد از فاصله گرفتن از پناهگاه ،گروهها در هم ادغام گشتند ومتاسفانه عدم پایبندی برخی از کوهنوردان گروههای دیگر به اصول ابتدایی پیماش در کوهستان وبا جلو عقب زدنهای غیر ضرور و گام برداری های نامناسب و ….در کار خود و بقیه پیمایش کنندگان ایجاد اختلال و بی نظمی کرده والبته خیلی سریع نتیجه آنرا دیدند…!تیم هایی که خیلی زود کم آوردند واز صعود انصراف داده و بین راه برگشتند ویا نفراتی که گروهی و یا تکی راه برگشت به پناهگاه را در پیش گرفته بودند. در صبحگاه نوزدهم مرداد نود وشش که اعضا جملگی در یک صف چشمی بر زمین و پاکوب و قله و نگاهی هم به اسمان صاف و زیبا داشتند بیکباره منظره ایی زیبا و تابلویی نقاشی از آفریننده خلقت همه را مقهور و مسحور خود نمود.در یک سوو از روبرو،این قله سپید وسترگ دماوند بود که در هوای صاف وعالی ،ماه نقره ایی فام شب چهارده را بر بالای سرش پذیرایی میکرد واز سوی دیگر ودرست در پشت سرمان ،خورشید عالمتاب بود که بر این معاشقه عارفانه پرتو افشانی مینمود و گویی عقب دار قافله صعودکنندگان به قله عظیم دماوند است..!

صبح روز صعود(ماه بر فراز قله)
جایی که نه تنها لنز دوربین که حتی چشمانمان نیز نمیتوانست در یک زاویه همه صحنه را داشته باشد که داشتن یکی از صحنه ها در لنز یعنی از دست دادن صحنه دیگر که هریک بنوبه خود ذیقیمت بودند.

و اینجا خورشید عقبدار قافله عشق…
همزمان با روشن شدن هوا ورزش باد هم شدت گرفت و البته قبلا هم در سایتهای هواشناسی باد ۱۰-۱۵ کیلومتری برای این روز مورد پیشبینی قرار گرفته بود لذا کلاه ودستکش و بادگیر و….پوشیدم و با هدف قرار دادن قله که اکنون دیگر کاملا در دیدرس ما بود راه صعود را ادامه دادیم.توصیه مکرر مسئولان تیم به نوشیدن اب وصرف تنقلات و استراحتهای بین راهی موجب توان افزایی اعضای صعود کننده بود واینچنین بود که اعضای تیم راس ساعت دوازده وپانزده دقیقه ظهر پنجشنبه نوزدهم مرداد نود وشش خود را به راس قله دماوندرسانیدند .لازم به توضیح میداند که معروفترین یجچال جبهه شمال شرقی یخچال یخار میباشد

روی قله، بترتیب از راست آقایان:آرمین،رامین،نوری،اینجانب،صفری،نیما،علی اقا
از اینکه خود را بر بام ایران میدیدند شور وشوق وشعف خاصی داشتند…در قله غوغایی عظیم بر پا بود خیل صعود کنندگان گروهی نیایش میکردند ،بعضی سجده شکر برجای مینهادند،عده ایی عکسهای سلفی و غیر سلفی میگرفتند و همگی مسرور وشاد وهیجان زده از اینکه در زیر اسمان نیلگون بر بام ایران ایستاده اند قانع وراضی وشاکر بودند….

بالاترین نقطه بام ایران…!
اقامتمان روی قله بیست دقیقه طول کشید و ساعت دوازده وپنجاه دقیقه به سمت پناهگاه راه افتادیم.

اقای صفری و سرود وصال..!
به چادرگاه که رسیدیم ساعت شش وپانزده دقیقه بود.البته در بین راه شاهد محو شدن قله زیبای دماوند در میان انبوه ابرهای متوحش و سرگردان بودیم که خبر از بارشی میداد که قرار بود در آن شب و روزهای بعد دماوند را مورد عنایت قرار دهد.

مسیر برگشت و توفانی که در پشت سر، قله را فرا گرفت…!
احتمال داده میشد در منطقه چادرگاه هم باران ببارد درآن صورت با توجه به ضد آب نبودن چادر ها و اصولا نامناسب بودن محل نصب چادرها احتمال آب گرفتگی و بروز مشکلات بعدی بود ولذا به همین خاطر تلاشهایی شد تا شاید شب را به گردنه سر عزیمت کنیم واز آتجا با نیسان به ناندل و رشت برگریدیم که البته در نهایت به نتیجه نرسید و تصمصم به شب مانی دوم در محل چادرگاه گرفته شد.قرار شد ساعت پنج صبح به سمت گردنه سر حرکت کنیم که ساعت چهار از خواب برخواستیم ووسایل را جمع و جور کرده و کوله را بسته و راه افتادیم ودر این جا بود که متوجه شدیم در مسیر رفت بدلیل داشتن ترک قدیمی، مسیر درستی برای صعود انتخاب نشده بود ..!ساعت هشت صبح گردنه سر بودیم ، بلافاصله بعد از رسیدن به نیسان کوله پشتی ها را به پشت نیسان فرستادیم وسوار شدیم و رسیدیم به ناندل در ساعت ۹ صبح به امید اینکه اکنون مینی بوس حاضر است و سوار میشویم و عازم خواهیم شد.غافل از اینکه حواشی اضافی دیگری نیز در انتظارمان هست…..!
مینی بوس بنا به تشخیص راننده وبدون هماهنگی و مشورت با مسئولان گروه ،بقول خوش جهت انجام تعمیرات به تهران رفته بود وحالا که برمیگشت گویا چهارساعت زمان نیاز داشت تا به ناندل برسد.برای کوهنوردان مخصوصا در مسیر برگشت ،معطلی بسیار سخت و عذاب آور است مخصوصا اینکه بعد از تحمل اینهمه معطلی و در ساعت یک وسی دقیقه عصر و بعد از حضور خودرور تازه متوجه شویم به اینکه لباس برخی از همنوردان که به رسم امامت وبه هنگام ورودبه ناندل در داخل خودرو گذاشته شده بود اکنونگم شده است…!
بعداز اجرای آن برنامه خوب و خاطره انگیز اکنون حواشی بیشمار بود که بر روح و روان همنوردان تاثیر گذاشته بود و برنامه را تحت الشعاع خود گرفته بود.به هرطریق ،وقوع مسایلی که ذکر آن ضرور نیست در نهایت سبب شد که ما ساعت یک وسی دقیقه بامداد بیست یکم مرداد در فلکه توشیبا از ماشین پیاده شویم وبه منازل خویش باز گردیم.و خاطره تلخ وشیرین این صعود را نیز به تجارب و دفتر خاطرات خویش بیفزائیم.امید اینکه این تجارب کمکی کند به هماهنگی های بهتر جهت تسهیل دراجرای صعودهای بعدی….
اگر دیگران توانستند
نا امید نباش
تو هم میتوانی
و اگر توانستی
مغرور نباش
چون دیگران نیز میتوانند!! ..

صعود به قله دماوند از رخ شمال شرق

حتما مطالعه کنید
تسخیرماه
پارس گیلدا
پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن