طنزوسرگرمی

ماجرای جنتلمن انگلیسی..!

ماجرای جنتلمن انگلیسی..!
یک جنتلمن انگلیسی صبح میره خونه ی دوستش،
بعد از یه ساعت میاد که بره دوستش میگه نهار بمون، نهار میمونه،
بعد نهار میاد بره دوستش میگه: حالا بیا یه دست تخته بزنیم،
بازی تموم میشه میاد بره دوستش
میگه: بدون شام که نمیشه. شام میخوره
میاد بره دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه.
صبح میاد بره دوستش میگه: با شیکم خالی؟ بمون بعد صبحونه برو،
یارو میگه: نه دیگه، خانم بچه ها تو ماشین منتظرند!!!!
پارس گیلدا
حتما مطالعه کنید
دعای مادرزن
پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا