طنزوسرگرمی

ماجرای جنتلمن انگلیسی

ماجرای جنتلمن انگلیسی:

یک جنتلمن انگلیسی صبح ميره خونه ي دوستش،بعد از يه ساعت مياد كه بره دوستش ميگه نهار بمون، نهار ميمونه،بعد نهار مياد بره دوستش ميگه: حالا بيا يه دست تخته بزنيم،بازي تموم ميشه مياد بره دوستش ميگه: بدون شام كه نميشه. شام ميخوره مياد بره دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه.صبح مياد بره دوستش ميگه: با شكم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو،يارو ميگه: نه ديگه، خانم بچه ها تو ماشين منتظرند!.
پارس گیلدا

مطالب بیشتر

نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا