اجتماعی

مریم فیروز

مریم فیروز

سخن اینباراز مریم فیروز است. یکی از زنان تاثیر گذار تاریخ معاصر ایران که رهی معیری در جوانی عاشق او بود. روایت است که رهی بسیاری از اشعارخود را نشئت گرفته از این عشق نافرجام سروده است.مریم شاهزاده قجری دختر عبدالحسین فرمانفرما نوه عباس میرزا نتیجه مظفرالدین شاه قاجار و دختر دایی دکتر محمد مصدق است. در نوجوانی یعنی در سن 15 سالگی بنا به امر پدر قدرتمندش به عقدسرهنگ عباسقلی اسفندیاری که سی سال از او بزرگتر بود در آمد.خیلی زوداز او صاحب دو دختر بنامهای افسانه و افسر شد.

عاقبت ازدواج اجباری و آشنایی با رهی

ازدواج اجباری مریم منجر به عشقی ماندگار بین او وهمسرش نشد. بطوریکه در سالهای پایانی مرگ فرمانفرما،مهریه اش را بخشید وبا شوهرش متارکه نمود(1318). در این ایام او که زنی پرشور وباسواد ومسلط به زبان فرانسه ومتمول وآزاده بود در بحبوحه نهضت روشنفکری دهه دوم 1300 که 29 ساله بود با محافل روشنفکری آن دوران رفت وآمد داشت. در این مراودات بود که با رهی معیری شاعر 30 ساله اشنا میشود .در همان اولین اشنایی ها ،رهی مفتون زیبایی و سرخ زبانی های اوقرار میگیرد و مریم موضوع ومضمون بسیاری از اشعار این شاعر شوریده واقع میشود.
ﻻﻟﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ
ﺷﻌﻠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ، ﺷﻮﺭﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎ ﻭ ﻏﺰﻟﯿﺎﺕ ﺭﻫﯽ ﻣﻌﯿﺮﯼ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪﯼ ﺑﺮﺧﯽ، ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﮐﻼﺳﯿﮏ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ، ﻣﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦﻋﺸﻖ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ.ﺍﻭ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺍﺣﺪﺍﺙ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺷﻤﯿﺮﺍﻥش ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﯿﺎﻧﻮﺭی(فرزند شیخ مهدی نوری ونوه شیخ فضل الله نوری)که ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻣﻌﻤﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﭼﭗﮔﺮﺍﯾﺎﻧﻪ ﺩﺍﺷﺖ،از سوی برادرش به او ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﻃﺮﺍﺡ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪ . ﺍﯾﻦ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻏﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ . ﺣﺎﻻ ﺍﻭ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺍﻥ ﺣﺰﺏ ﺗﺎﺯﻩﺗﺎﺳﯿﺲ ﺗﻮﺩﻩ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ کهﺍﻭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺩﺭ ﺗﺤﻘﻖ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﭘﺮﻭﺍﺯﺍﻧﻪﯼ ﻣﺮﯾﻢ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﯾﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪ .

عاشقانه های رهی معیری

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺳﯿﺎﻩ ﺗﺮﺍﻧﻪﺳﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪ . ﻣﺮﯾﻢ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻮﺭﯾﺪﮔﯽ ﺩﻝ ﻭ ﺳﺮ ﭘﺮﺷﻮﺭ، ﺩﻭﻣﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻋﺸﻘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻓﺮﻭﮐﺶ ﻧﮑﺮﺩ، ﻫﻢﺭﺍﻩ ﺑﺎ ﻣﻌﻤﺎﺭ ﭼﭗﮔﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪﯼ ﺑﺎﻍ ﺷﻤﯿﺮﺍﻥﺵ، ﭘﺎﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺩﺭﺑﻪﺩﺭﯼ ﻭ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﻭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺛﻤﺮﯼ ﻧﺒﺮﺩ. ﺗﺎ ۱۵ ﺑﻬﻤﻦ ۱۳۲۷ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﺮﻭﺭ ﻧﺎﻓﺮﺟﺎﻡ ﻭ ﻣﺸﮑﻮﮎ ﺷﺎﻩ،، ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻣﻨﺤﻞ ﻭ ﺳﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺗﺤﺖ ﺗﻌﻘﯿﺐ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﮔﺎﻩ ﻭ ﺑﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺭﻫﯽ ﻣﯽﺭﻓﺖ . ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻏﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺷﺪ وﻣﺘﻮﺍﺭﯼ ﮔﺮﺩﯾﺪ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ . ﺍﻣﺎ ﻓﺼﻞ ﭘﺮﺑﺎﺭ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎ ﻭ ﻏﺰﻟﯿﺎﺕ ﻧﺎﺏ ﺭﻫﯽ ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ.او ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻡ ﻣﺮﯾﻢ ، ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺗﺮﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ :
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل

همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل

دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل

خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل

گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل

در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل

رهی معیری تا آخر عمر مجرد زیست و سرانجام در سال 1347 در تهران وفات یافت ودر باغ ظهیرالدوله به خاک سرده شد.
روی سنگ مزارش این بیت حک شده است :
…ز سوز سینه با ما همرهی کن
‏چون بینی عاشقی، یاد «رهی» کن

سرانجام مریم

و اما مریم فیروز که به همراه شوهرش نورالدین کیانوری به اتحاد جماهیر شوروی واز انجا به المان شرقی گریخته بود بعد از وقوع انقلاب به ایران بازگشت.پس از فراز ونشیبهای فراوان که داستان مفصلی دارد در سال 1386 در سن نود وپنج سالگی از دنیا رفت ودر گورستان بهشت زهرا به خاک سپرده شد…

پارس گیلدا
مریم فیروز

مطالب بیشتر

پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

3 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا