گوناگون

انار

چه دل خونی داردانار از رسیدن...!

انار:
اینوقت سال(آذر)،پنجشنبه ها ،کلاسمان تا ظهر بود(بقیه روزها یک شیفته صبح تا عصر کلاس داشتیم). یکی از تفنن های عصر پنجشنبه ما این بود که به باغات، سرک بکشیم.از انتهای درختان “انار” یا” به “یا “انگور” یا” ازگیل (همان کونوس خودمان!)”،باقیمانده میوه هایی که تا این فصل سال از گزند خورندگان وپرندگان در امان مانده بودند را از شاخه جدا کرده وتناول نمائیم.

چقدر لذت بخش بود عصر پنجشنبه ایی که بدلیل تعطیلی فردایش از درس و مشق و تکلیف معاف بودیم. نیز تناول این میوه های رسیده و خوردنی و خوشمزه!.
نه از تبلت خبری بود نه فضای مجازی نه خیابانگردی و نه هیچ تفریح دیگر!.
بزرگترین تفریحمان همان بود که گفته شد.

چه دل خونی داردانار از رسیدن…!

جمعه ،روزی بود که اگر شانس می آوردیم و والدین گرامی ،کاری به ما محول نمیکردند (که البته بندرت چنین شانسی داشتیم!)باید همه تکالیف مدرسه را انجام میدادیم وآماده میشدیم برای فردایی که صبحش لاجرم باید دوباره کتابها را در لای پلاستیک میگذاشتیم و بکمک کمربند به شکممان میبستیم تا باران نخورند!.همان بارانی که امروزه باید التماس به آمدنش کنیم همیشه در حال نزول بود!.

انگاه گالش یا چکمه ای میپوشیدم .بدون چتر(هر خانه ایی حداکثر یک چتر وجود داشت که مربوط به والدین بود!) راهی مدرسه میشدیم. برای رفتن به مدرسه با صدای مرغها و خروسها از خواب بیدار میشدیم نه سرویسهای بیرحم با بوقهای گوش خراش و آزار دهنده همسایگان!.

چه دل خونی داردانار از رسیدن…!

و صد البته همسایگان نیز از صدای ممتد بوق سرویسها در امان بودند. سرویس ما همان پایمان بود ودوسه کیلومتری که باید پیاده میرفتیم در آن دم دمای صبح،لااقل دو تا قبرستان ترسناک را پشت سر میگذاشتیم وصد البته سگهایی که گاهی برای ما نقشی ترسناک بازی میکردند!.

نسلی که آنگونه درس خواند وپرورش یافت مملکتش این شد که میبینیم!. براستی نسلی که اینگونه ما پرورشش میدهیم چه آینده ایی در انتظارش هست و کدام مملکت را میخواهند مدیریت کنند؟!.

چه دل خونی داردانار از رسیدن…!

بنظرمن انارها هم دل دارند مخصوصا آنانکه در انتهای فصل خزان میرسند دلشان خون است! درست مثل انسانهایی که سالیان سال این راه را طی طریق کرده اند.

پارس گیلدا

انار

مطالب بیشتر

نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل ، پدر و پدربزرگ ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا