اجتماعی

تابستان خود را چگونه گذراندید

تابستان خود را چگونه گذراندید

تابستان خود را چگونه گذراندید:
برای تابستانهایمان بیکاری و استراحت و…در کار نبود…!
اگر در بهار، بدلیل درس و مشق و مدرسه از انجام کار در مزرعه بر خلاف پدر ومادر وخواهرانی که به هر دلیل از نعمت درس خواندن محروم شده بودند ، معاف بودیم ،حالا در تابستان نوبت ما بود که جبرانش کنیم….!

سن و سال مهم نبود در هر سنی که بودیم وقتی کار برداشت برنج شروع میشد از بام تا شام باید با بزرگترها در مزرعه مشغول میشدیم.نه ماشین درو بودنه تیلر حمل برنج و نه کمباین و نه هیچ چیز دیگر….

درو به شیوه دستی انجام میشد از ۶ صبح شروع میشد تا ۱۲ ظهر وسپس ناهار وانگاه از ۲ عصر تا ۷ شب گاهی تا ۷:۳۰ و ۸عصریعنی تا هر وقت که هوا تاریک شود ادامه داشت.البته اگر هوا مساعد بود و گرنه برنامه به فراخور حال وروز هوا تغییر میکرد….

.معمولاً صبحها ،درو میکردیم وعصرها ، برنجها را جمع کرده ودر قالب دسته هایی بنام “درز”با رشته ایی شصت هفتاد سانتی موسوم به” پیچ “که با ساقه خشکیده برنج درست میشد میبستیم وبا کول ویا چانچو(لوپایه) به انبار یا همان تلمبار( کوروج) حمل و انباشت میکردیم.گاهی وقتیکه کوله برنج را که در مقصد بر زمین میگذاشتیم کمرمان تا چند دقیقه راست نمیشد حمل درزهای برنج سخت بود و سنگین …

چقدرحال میداد نوشیدن آب یخ ودر مواردی خوردن هندوانه سرد که با خنکی آب چاه سرد میشد.

هر بار که برنجها را به کوروج منتقل میکردیم در بازگشت با یک عدد” به” یا دانه ایی” انجیر” یاخوشه ایی از ” انگور”که اکنون دیگر رو به سیاهی گرائیده بود یا اناری نارس و یا هر چیز خوردنی دیگر که به فراخور حال در مسیر رفت و امدمان پیدا میشد به ذائقه مان حالی میدادیم….

یاد زخم و زگیلهای ناشی از فرورفتن ساقه برنج (اَشکل)در لای انگشتان عریان پا هم بخیر والبته زخمای ناشی از بریدن انگشتان دست بوسیله “داره “یا همان داس درو هم که ناشی از ناواردی ما در کار بود هم اگرچه در ان زمان دردناک بود ولی اکنون یاد اوریش شیرین است.پماد و بتادین و…هم در کار نبود.مرکور کروم یا همان سرخ دوای خودمان بهترین التیام دهنده آن زخمها وقرمز کننده لباسها!! بود والبته بعضیها هم که دسترسی به ان نداشتند بنا به توصیه قدیمی ها روی زخم مربوطه در جا ادرار میکردند تا خون بند اید(تعجب نکنید…!) وزخم سریعتر التیام یابد….!

حتما مطالعه کنید
لازمه درست زیستن

یکبارکه انگشت کوچک دست چپم را در حین درو با داره بریده بودم یکی از اشنایان به من توصیه کرد جهت التیام آن سریعتر روی زخم مربوطه روغن الیف بریزم که اینکار را نیز کردم .البته زخم التیام یافت ولی با گوشت اضافی روی آن که همچنان مرا همراهی میکند…….

وقتی برنجها به انبار منتقل میشد بصورت نا منظم روی هم ریخته میشد ودر پایان هر روز باید کمک میکردیم تابرنجها روی هم بدرستی چیده شوند تا با کمبود جا در کوروج مواجه نشویم.در اوج خستگی وتشنگی حالا باید در آن رطوبت بالا و گرمی هوا در میان خاک و گرد وغبار داخل فضای بسته کوروج درزهای برنج را دست به دست در انتها به دست پدر میرسانیدم که در چیدمان درزهای برنج در کنار هم استاد بود…

در پایان هر روز کاری با قالب صابون و پارچه ایی که نقش حوله را بازی میکرد به کنار رودخانه مجاور منزلمان میرفتیم و بعد از یک ابتنی جانانه به خانه بر میگشتیم.شامی و گپ و گفتی و رادیووگلهای رنگارنگ مورد علاقه پدر در ساعت ۱۰ شب وصدای ماندگار محمودی خوانساری یا بنان یا عبدالوهاب شهیدی ودکلمه شیرین آذر پژوهش یا روشنک یا فیروزه امیرمُعز …..

دیشب هوسی دل غمینم بگرفت
اندیشه یار نازنینم بگرفت
گفتم بروم از پی دل تا انجا
اشکم بدوید وآستینم بگرفت…!

بعدش هم خواب تا صبح فردا وروزی دیگر و کاری دوباره…..

تابستان خود را چگونه گذراندید

یاور دادنهای فامیلی به همدیگر هم جالب بود انهایی که کارشان جلوتر یا عقبتر بود به دیگران کمک میکردند تا به موقع اش کمک دریافت کنندوبدین ترتیب هزینه سربار کارگری کمتری بر قیمت تمام شده برنج تحمیل میشد و به نفع همگان بود….

اصولا در اقتصاد روستایی نیروی کار ، حرف اول را میزد هر خانواری که اهالی بیشتری داشت با هزینه کمتری برنج خودش را برداشت میکرد وتازه میتوانست این نیروی کار اعم از زن یا مرد را به صورت روز مزد به همسایگان و متقاضیان بفروشد.به همین دلیل پسران خانوده ها در سنین کم ، زندار میشدند…

برای خانواده های پسر دار بهترین زمان زن دادن پسرهایشان، بعد از برداشت زراعت بود چرا که جیبها پر بود و انبار ها مملو از برنج والبته عروسشان را اگر قبل از عید به خانه می اوردند ایده ال بود چراکه به نیروی کار سال اینده انها یک نفر اضافه میشد وبرای خانواده های دختر دار البته بهترین زمان فرستادن دختر به خانه بخت، حد اقل بعد از اتمام فصل کاشت بود یعنی در واقع هرچی دیرتر بهتر،تابلکه از نیروی کار موجود بیشترین استفاده را ببرند…..!

حتما مطالعه کنید
همت عالی

زمان عروسی را خانواده عروس وداماد باید توافق میکردند توافق عروس ودامادانگونه که امروزه مرسوم است مثل خیلی چیزهای دیگر مرسوم نبود.اگرچه شاید عروس و داماد بدون توجه به فصل کار و شاخصهای اقتصادی مورد نظر والدینشان میخواستند هر چه سریعتر به هم برسند و لی تصمیم گیرنده اصلی والدین بودند….

مراسم تعزیه تابستانها هم البته فرصت مناسبی بود که پسران و دختران فرصتی داشته باشند تا همدیگر را در این مراسم که معمولاً ده روز و عصرروزهای ایام قبل از برداشت برنج انجام میشد همدیگر را ببینند و بپسندند .معمولا همیشه بعد از اتمام مراسم تعزیه چند مورد خواستگاری در هر محل اتفاق می افتاد…..فکر کنم کمی هم از بار گناهان یزید کاسته میشد….!

یکی از جالبترین شیوه های جلب نظر در بین دختران در مراسم تعزیه این بود که حین مراسم و در کوران تعزیه خوانی هر از چندگاهی دخترکی جوان از میان دخترکان دم بخت به بهانه جمع و جور کردن چادر خود از جایش بلند میشد و چادر گُل گُلی خودش را باز و بست میکرد و دوباره سر جایش مینشست ودر این گیر ودار چند ثانیه ایی میلیاردهای سینگال نبود که بین دلدادگان در جایگاه تماشاچیان که در طرف مقابل هم و زیر سایه درختان تدارک دیده شده بود مبادله میشد ورویاهای اینده شکل میگرفت…. والبته گاهی هم بین پسرکان جوانسال زد و خوردی هم صورت میگرفت ولی بالاخره وبموقع حق به حقدار میرسید …!

زیباترین خاطرات تابستان با ثبت نام مجددمان در مدرسه پایان میگرفت ….
خرید لباس و کفش وکیف و دفتر ودستک در کار نبود چراکه لباسمان همان لباس سال گذشته یا دربهترین شرایط لباس بزرگترها! و کیفمان پلاستیکی که گنجایش کتابها را داشته باشد و کتاب را هم که مدرسه میداد.تنها دفتری و مدادیا خودکاری نیاز بود که انرا نیز در حین مدرسه تهیه میکردیم……

وبدین ترتیب خاطرات شیربن تابستان با یکی دو تا کتابی که احتمالاً خوانده شده بود در مهر به پایان میرسید با یادی از ان روزها در کلاس انشاء……
تابستان خود را چگونه گذراندید؟

پارس گیلدا
تابستان خود را چگونه گذراندید

 

پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا