طنزوسرگرمی

حکایت شیر وخروس..!

حکایت شیر و خروس

پارس گیلدا

آورده اند که در روزگاران کهن در یک جنگل کهنتر و کنار دریایی کهنترین! با درختانی کهنسال که سالهای سال نظاره گر گردش روز گار وچرخ افلاک بوده اند ، بین خروسی وشیری دوستی افتاد ، بطوریکه ان دو ، روزها را به تفنن وشکار وجمع آوری خوراک وخوردن خوردنی ها و دانه واب و….سپری میکردند وشب را بر پای درختی استراحت مینمودند که شیر در پای درخت غنودی وخروس بر شاخه آن آرامش همی گزیدی!
صبحگاهان ، شیر با نوای دلنشین خروس از خواب بر میخواست وبه عادت روزهای دیگر به مکاشفه و مکاشفات! مشغول بودندی و روزگار گذراندی ….
از قضای روزگار ، در یکی از صبح ها که خروس مشغول سر دادن نوای دلنشین صبحگاهی بود ، روباهی از آن نواحی گذر افتاد و چون بر فراز درخت نظر کرد خروسی خوش صدا وخوش گوشت! بر بلندای درخت یافت به نزدیک او همی شد و صدای به به و چه چه سر داد که ای رفیق چه اذان زیبایی!بیا پائین که نماز را به جماعت بایستیم!!
خروس گفت ای دوست !!دیرینه ،من تنها موذنی بیش نیستم ، امام جماعت در پای درخت منتظر شما نمازگزاران گرام است!چون روباه بر پای درخت نظر افکند ، شیری یافت که منظر نشسته بود پس راه فرار در پیش گرفت !خروس را این صحنه خنده آمد و گفت هی رفیق کجا میروی نمازت قضا میشود!روباه گفت میروم که تجدید وضو نمایم !!

پارس گیلدا

حتما مطالعه کنید
نامه نظرعلی طالقانی
پی سی اسکریپت
نمایش بیشتر

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا