اجتماعی

نوروز تولدی دوباره

نوروز تولدی دوباره

‏از دور که سواد شهر پیدا شد ،دود و آتش بود که از شهر زبانه همی کشید.
به شهر که رسیدم ، کشته بود که بر جای جای شهر فتاده بود ، زنان و‌مردان و کودکان.
مهاجمان حتی بر حیوانات رحم نکرده آنهارا نیز کشته بودند.
ناگاه از برزنی صدای بربط شنیدیم،به کوی وارد شدیم و مردی را در حال ‏بَربط نوازی و رقص دیدیم .
گفتیم:ای مرد!این چه حال است؟
با چشمانی گریان و حالی پریشان گفت: سپاهیان عرب (مسلمانان) بر نیمروز تاخته و یزید ابن مهلب دستور کشتار همگان داد و کشتند و سوختند،من به همراه اندکی بیرون از شهر بودیم و پس از رفتن آنان آمدیم .
حیرت زده گفتیم:پس ‏این نواختن و رقص از برای چیست؟
گفت:مگر نمی دانید که امروزنوروز است؟
تاریخ_سیستان
احمد_کسروی

پارس گیلدا
نوروز تولدی دوباره

0
پی سی اسکریپت

مدیر سایت

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق / چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست..! "حافظ" ......؛ نام و نام خانوادگی:حسین شعبانی مژدهی ؛ شغل: آزاد؛ تحصیلات: لیسانس در مهندسی؛ متاهل و پدر ؛ علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی و عکاسی ومستندکردن تجارب نزدیک به هفت دهه پیمایش در این محنتگه خاکی..

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن