نراو
گزارش صعود به قله نراو و ییلاقات ونی و پشارود(شفت-گیلان)مورخ دوم وسوم اردیبهشت 1401
نراو:
اگر پائیز را پادشاه فصلها و عرض اندام رنگها بنامیم قطعا بهار، فصل پادشاهی گلها و رقابت عطرها در تسخیر شامه هاست.شامه این لطیفترین حس انسان چقدر لذت میبرد وقتی در تصاحبش ، گلها و سبزه ها و شکوفه ها از هم سبقت میگیرند .حتی بوته های خار در کوهستانها هم در بهار و اردیبهشتش به گُل مینشینند تا از این رقابت نفسگیر عقب نمانند.وکوهنوردان این عاشقان سینه چاک دشت و دمن وکوه وصحرا، همانها که هتلهای خود را بر دوششان حمل میکنند تا در جایی از طبیعت با او خلوت کنند که ثروتمندان آرزوی آنرا دارندچه خوشبختند که خواب را بر خود حرام میکنند بلکه با گلها و سبزه ها و شکوفه ها همگام وهمراه و همصحبت باشند.

نراو قله ایی رویایی در پهندشت گیلان
صحبت اینبار اما از قله ایی ست در مسیر انبوه گلها وسبزه ها نورسته، حتی خارهای به شکوفه نشسته،دامنه های سبزینه پوش کوهستان ،جنگلی انبوه از درختان سبزه قبا،که فراش باد صبا حالا و در این ایام بر ابر بهاری فرموده بر زمین ببارد و فرشی سبز و بس زمردین زیر پای کوهنوردان عاشق گسترانیده تا در هر گامی که بر میدارند و هر نفسی که فرو میبرند بر آنان مُمِد حیات باشد و چون برآید مُفّرّح ذات.

نراو،قله ایی سر به آسمان سائیده،بلند وسترگ در جنوب شرق شهرستان سبز وخرم شفت.به ارتفاع 2420 متر که حالا در اولین روزهای اردیبهشت 1401 میزبان کوهنوردان باشگاه کوهنوردی البرز بود.از ویژگی های قلل شهرستان شفت دوربودنشان از شهر و آبادی ونیز بدلیل صعب العبور بودن مسیرهایشان مصون ماندن از دستبرد بشرِ طبیعت خراب کن است.اگرچه بازهم مشاهده میشود اره ها و تبرهای نامهربانی برخی انسانهای ناآگاه، قاطع و قاتل درختان گردیده و صدای ناله و گریه این موجودات گرانقدر از قتل و فقدان همنوعانشان وقتی از کنارشان عبور میکنی بگوش میرسد.

شروع برنامه
القصه ساعت 5 صبح دوم اردیبهشت در محل تجمع همیشگی گرد هم آمدیم . پس از خوش وبشی چند با همنوردان این سفر ، از مبدا رشت حرکت کردیم.در ساعت 7 صبح پس از حضور در روستای امامزاده ابراهیم به ارتفاع 610 متر از سطح دریا (ارتفاع این روستا از سطح دریا در پائین دست 610 و در بالادست 630 متر است) که یکی از چهار مسیر صعود به قله نراو و مطرح ترین مسیر آن است از ماشین پیاده شدیم.بعد از جمع و جور کردن وسایل ، ابتدا به صحبتهای سرپرست برنامه گوش فرا دادیم. سپس با انجام چند حرکت کششی و نرمشی در ساعت هفت وسی دقیقه صبح آماده حرکت شدیم.این برنامه دو روزه تدوین گردیده بودبطوریکه مسیر رفت وبرگشت جداگانه بود.در همین ابتدای حرکت با همنوردان گروه کوهنوردی آرنگ که آنان نیز قصد قله نراو را داشتند مواجه شدیم و با آنان خوش وبشی گرم ودوستانه داشتیم.

کوله کشی نیمه سنگین
بواسطه اقامت شب و ضرورت در نظر گرفتن تدارکات بیشتر ،اینبار کوله ها کمی سنگینتر از دفعات قبل بود. ولی جاذبه های مسیر در زمین و آسمان آنقدر زیاد بود که کسی شاکی حمل این هتل سیار خویش نبود.ساعتی از این حرکت ردیفی در مسیر پاکوب نگذشته بود که جهت صرف چاشت و صبحانه به منطقه زیبایی وارد شدیم و رحِل اقامت را افکندیم.

بعد از صرف صبحانه به راه خود ادامه دادیم.حالا دیگر اهالی جنگل بودند که با آواز روحنوازشان ارکستر استقبال نواخته و هریک بنوعی گویی حضورمان را بهمدیگر اطلاع داده و جشن گرفته بودند.در این ساعت بامداد هوا بسیار عالی و مطبوع بود. ترنم شبنم شبانه ایی که بر رخساره گلبرگها وسبزه های کوهستان نشسته بود حسی مست کننده به همراه داشت وشامه همنوردان جملگی در تسخیر این عطرها بود. آنچنانکه هیچکس متوجه شیب نفسگیر این مسیر جنگلی بکر نشد.در چنین رویایی سیر میکردیم که خبر رسید وارد دشت ونی شده ایم.ساعت یازده وسی دقیقه در ارتفاع 2088 متر از سطح دریا که هوا کم کم روی دیگرش را به نمایش گذاشت در دشت سرسبز ونی بودیم.

قله ونی
مه غلیظی شروع به ریزش نمود وباد ملایمی به پخش آن در سطح منطقه کمک کرد .بطوریکه قله نراو که باید از این دشت دیده میشد قابل رویت نبود.راه را به سمت رفتن بر فراز قله ونی ادامه داده در ساعت دوازده وسی دقیقه روی قله 2188 متری ونی دور هم جمع شدیم.پس از گرفتن عکس دستجمعی راه قله نراو را درپیش گرفتیم.حالا از این نقطه تا رسیدن به قله مخروطی نراو دو ساعت دیگر باید پیمایش داشته باشیم.پیمایشی که قسمت آخرش شیبی ست نفسگیر خواهد بود.ما حالا در منتهی الیه مرز گیلان قرار داریم . کمی دورتر استان زنجان هست و جاده ویسرود که به سمت سلانسر و تولاب بره میرود.

ادامه مسیر در معیت مه غلیظ
دراین لحظات گامها مصممتر و اشتیاق و شوق رسیدن به قله دوچندان بود.وجود مه ، پیدا کردن راه قله را با توجه به غیر قابل رویت بودن آن کمی سخت نمود . ولی حضور همنوردان با تجربه و راهنمای خبره محلی در این برنامه ، محل هیچگونه نگرانی نبود.بعد از طی کیلومتری از مسیر جاده ویسرود، راهی برای بالاکشیدن و قرار گرفتن روی یال قله را یافته وادامه مسیر دادیم.در این حین هر از گاهی صدای همنوردان گروه آرنگ را میشنیدیم که در پس مه غلیظ منطقه روانه قله بودند.اگرچه حرکت تیم کمی کند شده بود ولی استراحتهای بموقع سرپرست و آمادگی همه همنوردان سبب شد که مسیر سخت انتهایی به خوبی هرچه تمامتر طی شود.

در ساعت دو وسی دقیقه بعدازظهر جمله همنوردان روی قله 2420 متری نراو بودیم.اکنون نزدیک به ده و نیم کیلومتر پیمایش داشته ایم ولی کار پیمایش به آخر نرسیده است.در حالیکه هوا کمی سرد وهمنوردان جملگی با قرار گرفتن روی قله تجدید روحیه کرده بودند عکسهایی انفرادی و جمعی برسم یادبود گرفتند.بعد از نیم ساعت اقامت روی قله راه جاده را در پیش گرفته تا به سمت ییلاق پشارود که مقصد بعدی ما بود ادامه مسیر بدهیم.

در مسیر پشارود
ساعت سه عصر به سمت پائین راه افتادیم . پس از ورود به جاده ویسرود به سمت دوراهی تولاب بره ادامه مسیر دادیم.از این ببعد کلا مسیر پوشیده از مه بود لذا از رویت جاذبه های مسیر محروم شدیم.چند کیلومتری روی جاده پیشروی داشتیم که به دوراهی مزبور رسیده و مسیر سمت راست را انتخاب نموده وبه حرکت خود ادامه دادیم.برخی همنوردان با تجربه جهت حفظ روحیه تیم و مشغول کردن ذهنشان در این بخش از مسیر خسته کننده،با طرح مباحث متفرقه سر صحبت را باز کرده و با مطرح کردن سوالات جذاب ضمن دعوت همنوردان به شرکت درآن، آنان را بنوعی مشغول کردند بطوریکه خستگی این مسیر یکنواخت در میان انبوه مه منطقه احساس نشود.

بالاخره کلبه جنگلی پیدا شد
در انتهای این قسمت از مسیر که در داخل جنگل ودر میان انبوه درختان سر به آسمان کشیده باید پاکوب کلبه را پیدا میکردیم کار کمی سخت شد.با شنیدن صدای زنگوله گوسفندان و عوعوی سگان گله و هی هی چوپانان منطقه ،محل تقریبی کلبه شناسایی و به سمت کلبه که در ته دره ایی قرار داشت ادامه مسیر دادیم.این بخش،مسیر کلا سراشیبی و کمی چالشی ولی در عین از جاذبه های این پیمایش بود.ساعت هفت عصر دوم اردیبهشت وارد کلبه ایی که قرار بود در آن شب مانی نمائیم شدیم.از صبح تاکنون نزدیک به هفده و نیم کیلومتر پیمایش داشتیم و ارتفاع این منطقه حدودا 1500 متر از سطح دریا بود.

به محض ورود،بنا به صلاحدید و پیشنهاد سرپرست برنامه وبکمک مربی همراه چند حرکت کششی ونرمشی انجام دادیم تا بلکه گرفتگی عضله برای کسی مشکلی ایجاد نکند.آقا حسنی صاحب این دولتسرا، نهایت سعی خودش را کرد که این اقامت شبانه با بهترین کیفیت در این سرای امیدانجام شودو چنین نیز شد.بعد از صرف چای دیشلمه و شام و انجام بازی گروهی برخی همنوردان،جملگی در ساعت ده خوابیدیم .ساعت بیدارباش هشت صبح و ساعت حرکت نه صبح،در نظر گرفته شده بود.

روز دوم
با توجه به میزان پیمایش انجام شده روز قبل وخستگی مفرط همنوردان،خوابی شیرینی متوجه ما شد. البته ناگفته نماند که برخی نیز از بدخوابی شاکی بودند.جملگی پس از صرف صبحانه با عسل جنگلی که آقای حسنی خود تولیدکننده آن بود و نیر ابتیاع مقداری عسل از ایشان و گرفتن عکسهای یادگاری در ساعت نه صبح با ایشان وداع کرده وبه سمت مقصد نهایی یعنی خرمکش راه افتادیم.حالا دیگر هوا با آنچه که دیروز دیده بودیم کاملا متفاوت بود.گویی طبیعت در این روز میخواست جبران مافات کند. با آسمانی صاف و آفتابی در میان انبوه زیبایی که چشم را یارای دیدن کامل و قلم را توان توصیف آن نبوده و نیست.حالا طبیعت مصمم بود که کم لطفی دیروز را جبران نماید.

وقتی در ابتدای پاکوب ودر مسیر دره ایی عمیق بین دو کوه قرار گرفتیم مسحور زیبایی های اطراف شدیم.در سمت راستمان دره ایی عمیق قرار داشت که در منتهی الیه آن صدای خروشان رودی پر آب بگوش میرسید و در سمت چپ ما حنجره طلایی های جنگل در حال اجرای سرود صبحگاهی بودند.

صدای نغمه جان
گاهی از دوردستها صدای دارکوب وآنگاه کمی نزدیکتر صدای فاخته و در جوارتان بلبلان و هزاردستان و پرستوهای بیقرار و گنجشکها بودند که به هنرنمایی مشغول بودند.در پهندشت سراسر سبز و خرم مسیر هیچ جنبنده ایی نبود که هنرش را به رخ ما نکشد و ابراز وجودی نکند.در چنین شرایطی، پاکوب ما منتهی به کریدوری شد مملو از درختان تنومند سر به آسمان سائیده که نامگذاری این بخش به کریدور بهشت پربیراهه نیست.حالا آسمان بسختی دیده میشد و جنگل در تاریکی لذتبخشی فرورفته بود.


مغتنم شمردن فرصت جهت سپردن جاذبه های مسیر به حافظه دوربینها
در این شرایط هر یک از همنوردان به فراخور سلیقه خود بخشهای جذاب مسیر را به تصویر میکشیدند.گاهی عکس دستجمعی وزمانی انفرادی و بعضی فقط به ثبت منظره.آنقدر جذاب و دیدنی که روح و وران بیننده را به وجد می آورد.گویی انسان در حال مشاهده اینهمه زیبایی در خواب است.مدیریت عالی این برنامه سبب شد که همه همنوردان بتوانند با فراق بال از لحظات در پیش رو حظ وافر و بهره کافی ببرند.هر از چند گاه یکبار راهنمای خبره این برنامه نیز مبادرت به ارائه توضیحاتی پیرامون قلل اطراف مینمود که در نوع خودش جالب بود.

صرف نهار و ساعت اخر برنامه
دقایقی از ساعت دو عصر گذشته بود که وارد کلبه سید مختار در آوینه روبار شدیم.چای لب سوز ولب دوزی، میل و نیز نهار را صرف کرده وراه افتادیم تا ساعت پایانی برنامه را طی کنیم.در ساعت چهار وسی دقیقه عصر مورخ سوم اردیبهشت وپس از طی سی و یک کیلومتر مسیر وارد روستای خرمکش شدیم.با کوله باری خالی از خوردنی ولی مملو از خاطرات خوب وزیبا در کنار همنوردانی به زلالی آب و آئینه آوینه روبار و خاطری شاد ودلخوش از این سیر وسلوک دو روزه.

جا دارد از مدیریت و عوامل اجرای باشگاه کوهنوردی البرز که این برنامه زیبا را تدارک دیده و به بهترین نحو ممکنه اجرا کردند تشکر و قدردانی گردد.به امید تکرار چنین برنامه های مفرح.





نراو